آغاز فروش مستند روزهای خرداد در سینما مارکت

بعد از ۱ سال از اکران عمومی مستند روزهای خرداد در دانشگاه ها و جشنواره ها و فروش این مستند در سایت ویبئو و فیلیمو حالا فروش این مستند در سایت سینما مارکت هم آغاز شده است.

برای خرید دی وی دی و یا لینک دانلودی این مستند می توانید اینجا را کلیک نمائید.

پ.ن ۱: مستند روزهای خرداد بازخوانی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲ با حضور چهره هایی همانند فائزه هاشمی ، ابراهیم یزدی ، الهه کولایی ، عباس عبدی ، حیدر مصلحی ، حسن صفارهرندی ، عباسعلی کدخدایی و … می باشد و سعی شده است به صورت صریح به بحث تقلب در انتخابات های دهم و یازدهم ریاست جمهوری پرداخته شود. (+)

پ.ن۲: برای خرید مستند داستان ناتمام یک حزب نیز که به بازخوانی حزب جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۶ می پردازد نیز می توانید به سایت سینما مارکت مراجعه کنید و یا اینجا را کلیک کنید.

ارسال شده در تاریخ معاصر ایران, سیاسی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

بازخوانی یک بزنگاه مهم تاریخ

این روزها به دلیل کمک کردن به دوستان یک مجموعه درباره دکتر مصدق ، باز به صورت جسته و گریخته درگیر بازخوانی داستان محمد مصدق شدم. در این چند سال اخیر هم به هر واسطه ای کتابی درباره تاریخ معاصر ایران خوانده ام از نگاهی به شاه عباس میلانی تا کتاب های نهضت آزادی و جبهه ملی و درس گفتارهای حزب جمهوری اسلامی ، همواره ردی از مصدق را دیده ام. مرد مبهم و مشهور تاریخ معاصر ایران که در سالهای بعد از انقلاب مشروطه به فرانسه و سوییس رفت و در آنجا به محفل فراماسونری ترقی بیوست و بعد به ایران آمد و والی فارس شد و جانشین فرمانفرما از عوامل انگلیس و بعد از نزدیکان رضا خان شد و بعدتر هم به مجلس شورای ملی چهاردهم رفت و به ظاهر نفت را به همراه آیت الله کاشانی ملی کرد و بعد نخست وزیر ایران شد و در انتها هم در داستان مشهور ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از کار برکنار شد و تا آخر عمر گوشه نشین شد!

مصدق بیش از آنکه یک رجل سیاسی در تاریخ معاصر کشور ما باشد یک راه و روش و یک نوع فکر است که در دهه ۳۰ تا به امروز تبدیل به یک گفتمان در میان برخی از روشنفکران و شبه روشنفکران جامعه ما شده است و بخش وسیعی از جامعه ما هم به وی و دوران وی بسیار خوشبین هستند و دوران ۲۸ ماهه نخست وزیری او را دوران طلایی می دانند! برای همین هم شاهدیم از دهه ۷۰ تا به امروز اصلاح طلبان که گرایش شدیدی نیز به مصدق دارند او را بدر معنوی خود می نامند و شاگرد مکتب او مهدی بازرگان را آرمان خود میبینند و دولت مطلوب را دولتی با اهداف و آرمان های مهدی بازرگان لقب می دهند.در مقالات محمد قوچانی به عنوان یک روزنامه نگار شاخص اصلاح طلب نیز این به وفور دیده می شود و ابایی نیز از بیان این حرف ندارند.به نظر من مصدق بیش از آنکه تاریخ نگاری شود و درباره اش صرفا مطالب تاریخی گفته شود باید واکاوی فکری و شخصیتی شود و اینکه چرا مصدق تبدیل به آرمان عده ای شد و چرا تا بدین حد مبهم و گنگ و برابهام است و همواره در تمامی ۶۲ سال اخیر درباره وی جنجال های زیادی وجود داشته است؟

مصدق در تمامی این ۷۰ سال همواره یک نقطه عطف مهم تاریخ معاصر ما بوده است و به قطع تا سالهای سال نیز همینگونه باقی خواهد ماند.اما کاش بتوانیم مصدقیسم را نقد کنیم و یه جریان سیاسی و اجتماعی را به چالش بکشیم.ای کاش در کتب آکادمیک ما هم نگاه های خوش بینانه تبدیل به نگاه های برسش گرایانه و کنجکاوانه شود تا بتواند از این بزنگاه مهم تاریخی درست برسش گری کند.

ارسال شده در اجتماعی, تاریخ معاصر ایران, سیاسی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

دو جریان روشنفکری وطنی و دعوای این روزها

همیشه در سال های اخیر به این فکر کرده ام که اگر بخواهیم کل بحث ها و دعواهای روشنفکران داخلی را تقسیم بندی کنیم و بگوییم چه افرادی چه تفکری را نمیاندگی می کنند به احتمال زیاد به این خواهیم رسید که عبدالکریم سروش و سید احمد فردید ( یزدی) سر منشاها و نمایندگان این جریانات هستند و دو دسته کلی را نمایندگی می کنند.

عبدالکریم سروش نماینده پوپر و پوپری ها در داخل است و نوعی تفکر لیبرال را به خصوص بعد از انقلاب اسلامی در داخل و خارج از کشور نمایندگی می کرده است ( به خصوص بحث های روشنفکری دینی ) و نشریات روشنفکری همانند کیان و کیهان فرهنگی و ارغنون تا حدودی تحت تاثیر او بوده اند و همین طور احزابی همانند احزاب اصلاح طلب که پدر فکری آنها عبدالکریم سروش بوده و هست. از طرف دیگر افرادی همانند جلال آل احمد و دکتر رضا داوری و شریعتی و عباس معارف و نشریات نزدیک به قرائت حاکمیت به خصوص در بعد از انقلاب اسلامی نزدیک به تفکرات سید احمد فردید بوده اند همانند همین نشریه عصر اندیشه که این روزها منتشر می شود و یا نشریات حاکمیتی که در قم منتشر می شود.

حتی گمانم این است که دعواهای روشنفکری این روزها مابین سید جواد طباطبایی و منتقدین وی همانند مصطفی ملکیان و سروش دباغ هم به این خطوط بر می گردد. بی ربط نیست اگر سید جواد طباطبایی را فردید دوم بدانیم و فردی که شبیه به همان تفکرات و برخوردها را دارد! و افرادی همانند ملکیان و سروش دباغ را عبدالکریم سروش دوم بدانیم!

بازخوانی تفکرات و بینش مرحوم فردید خالی از لطف نیست به خصوص که در سال های اخیر و بعد از ۲۰ سال مجددا بحث های مربوط به فردید و چگونه اندیشیدن وی باز داغ شده است. از کتاب داریوش آشوری گرفته تا مستندی که پیرامون فردید و تفکرات او ساخته شده است تا پرونده ای که نشریه اندیشه پویا در مورد او منتشر کرده است و یا پرونده مهرنامه.

همه اینها یعنی اینکه باز باید شاهد جناح بندی تازه ای باشیم و دور از تفکر نیست که در این جناح بندی های روشنفکری باز جریانات متعددی رشد و ظهور پیدا کنند. بحث این روزهای روشنفکران دینی پیرامون بنیادگرایی و سلفی گری بحث هایی جنجالی شده است و خطوط جدیدی را ترسیم کرده است که باز ریشه آنها به همان سروش – فردید باز می گردد. تا ببینیم در روزهای آینده دو جبهه فکری چه چیزهایی را برای رو کردن در آستین دارند و موافقین و مخالفین این دو جبهه چه استدلالاتی علیه یکدیگر اقامه خواهند کرد.

ارسال شده در فرهنگی و هنری, مطلب روز | برچسب‌شده , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

لیبرال صبور!

نشریه اندیشه پویا در شماره جدید خود که شماره ۳۱ این نشریه است ، پرونده اصلی خود را به محمد علی فروغی ( ذکاء الملک) اختصاص داده است و به بررسی شخصیت و افکار او پرداخته است و حتی در این راه با حداد عادل هم مصاحبه کرده  و جناب حداد عادل هم در وصف جناب فروغی فرموده اند که او را لیبرالی می دانند که سعی داشت از رضا خان و پادشاهی او به نفع خود استفاده کند و خلاصه حمایت جالبی از فروغی کرده است!

دکتر عبدالله شهبازی هم در صفحه فیس بوک خود درباره این پرونده اندیشه پویا و حرفهای جالب جناب حدادعادل هم مطلبی را منتشر کرده اند که مراجعه و مطالعه آن خالی از لطف نیست.

اینکه محمد علی فروغی که بوده است را شاید خیلی از اهالی مطالعه و تاریخ بدانند اما متاسفانه در تاریخ ما به دلیل غرض ورزی های فراوان چهره ای درست و شسته و رفته از فروغی ارائه نشده است.برخی ها فروغی را فراماسونر خوانده اند ( همانند فیلم در چشم باد که او را با انگشتری ماسونی نشان داده بود) و برخی ها هم او را عامل صد در صد انگلیسی دانسته اند.اما متاسفانه کمتر در مورد فضل و دانش فروغی صحبت شده است. برخی هم مانند نورالدین کیانوری به دلیل آنکه در جوانی به فرزند فروغی درس خصوص داده بود و فروغی مزد او را نداده بود از او بد گفته اند!

فروغی به نظر من در عین اینکه سیاستمداری وابسته بود و خیلی مستقل هم نبود اما از اهالی فضل و دانش بود و از زمان خود هم کمی جلوتر حرکت می کرد.همان طور که کتابهای او نشان داده اند او چهره ای فرهیخته داشته است و اینکه وی به شدت مترجم خوب و سیاستمداری قهار بوده است که این را در ترجمه سیر فلسفه و حکمت در اروپا که توسط او ترجمه درخشانی شد می توان دید. انکار اینکه رضا خان برهه ای از پادشاهی خود را مدیون اوست قابل کتمان کردن نیست. فروغی در عین حال لیبرال مسکلی بوده است که اعتقاد به جامعه باز و فراگیر داشت و بعید است اگر زمانی فرصت تامی به او داده می شد به سلطنت راضی می بود و قطعا خواستگاه او جمهوری و مراجعه به آرا جامعه بوده است. فروغی از جمله افرادی است که به نظر من در تاریخ معاصر ایران بی انصافی در مورد او زیاد شده است و چهره ای تاریک از او ترسیم شده در صورتی که وی چهره ای روشن نیز دارد و می توان در مورد این چهره روشن نیز صحبت کرد که اندیشه پویا سعی در این کار داشته است. به هر حال پیشنهاد می کنم مطالعه این شماره نشریه اندیشه پویا را از دست ندهیم.

ارسال شده در تاریخ معاصر ایران, سیاسی | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

تلاش برای بقا!

یکی از موضوعاتی که در این سال های اخیر همواره مورد توجه و جدال بوده ، علوم انسانی است که در دانشگاه ها و مراکز نحقیقاتی به آن پرداخته می شود و همواره هم در این سال های اخیر در ایران تلاش کرده است به بقا خود ادامه دهد!

علومی که طیف وسیعی از زندگی ما را همانند زبان و فرهنگ و اقتصاد و مذهب و … را شامل می شود و نگاه خاصی را با خود به همراه دارد.از ابتدای پیروزی انقلاب به دلیل ماهیت فکری و ایدئولوژیکی که انقلاب اسلامی داشت علوم انسانی همواره مورد توجه خاص حاکمیت نظام قرار داشت و اساسا یکی از دلایل اصلی موضوع انقلاب فرهنگی نیز توجه به همین موضوع تحول در علوم انسانی بود که البته تا حد زیادی نیز تغییر نکرد و باز دانشگاه ها و اساتید به همان روش و شیوه خود مسیر را ادامه دادند. اساسا نمی دانم واقعا می توان یک تنه در یک مجموع علوم بزرگی همانند علوم انسانی که تعداد انسان های زیادی نیز با آن سرو کار دارند تغییر ایجاد کرد یا خیر اما این را می دانم که ما دائما در طول سال های اخیر در حال دست و پا زدن در این هستیم که علوم انسانی را تغییر دهیم و بیشتر این ها در حد حرف و جنجال هم باقی می ماند و اتفاق خاصی رخ نمی دهد.

به هر حال علوم انسانی اگر زمانی هم قرار باشد در داخل کشور متحول باشد قطعا باید یک انقلاب فکری در داخل کشور شکل بگیرد و طیف وسیعی از متفکرین در این راه قدم بردارند و با یک سخنرانی و دستور نمی توان علوم گسترده ای همانند علوم انسانی را تغییر داد.

علوم انسانی به خصوص در شاخه هایی همانند فلسفه و اقتصاد و جامعه شناسی آنقدر در غرب فربه و پر مغز شده است که به این سادگی ها نمی توان در عرض چند سال آنها را تغییر داد و قطعا نیاز به یک همت جمعی گسترده در داخل است که سال های سال زمان خواهد برد و در زمان کوتاهی نمی توان چشم امید به آن داشت.موضوع جنجالی این روزها که آموزش علوم انسانی در دبیرستان های فرهنگ هست هم به نظر من در همین راستاست و موضوعی است که عواقب آن سال ها بعد مشخص خواهد شد.برای فردی مثل من که در دبیرستان و دانشگاه علوم فنی خوانده است و بعدها در کارشناسی ارشد با علوم انسانی درگیر بودم شاید موضوع کمی متفاوت باشد اما برای افراد درگیر با این موضوع آن هم از دوره دبرستان ماجرا کاملا متفاوت است.

به هر حال امیدوارم که بعد از ۳۵ سال مجددا ماهی به دُم خودش بازنگردد و مجددا موضوعاتی همانند انقلاب فرهنگی مطرح نشود که اگر بشود باز فکر می کنم به همان راه ۳۵ سال قبل باز می گردیم و کاری هم از پیش نمی رود جز اینکه جنجالی به پا می شود و انرژی هرز می رود و همین!

برای تحول و انقلاب فکری در یک علم به نظرم اولین چیز همت و تلاش دسته جمعی است و بعد مشخص کردن مسیر توسط افرادی که کاملا در آن علوم خبره می باشند نه افرادی که صرفا نگاهی از دور به موضوع دارند. فراموش هم نکنیم که علوم کاملا لوکال و منطقه ای هستند و دلیلی ندارد وقتی نظریه پرداز و دانشمندی در آمریکا و اروپا به چیزی رسید و دست پیدا کرد ما هم دقیقا در ایران به همان نقطه برسیم.

ارسال شده در شخصی, فرهنگی و هنری | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید