برخورد با بی حجابی

مقام معظم رهبری در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ در حالی که هنوز چندان از پایان جنگ تحمیلی نمی‌گذشت، همچون همیشه به درستی تغییر استراتژی دشمنان را متوجه شده و صراحتا تاکید فرمودند دشمن پس از آنکه در قالب جنگ تحمیلی

۸ ساله نتوانست به اهداف خود برسد، لذا رویکرد مقابله جدیدش را در حوزه فرهنگ و جنگ فرهنگی تعریف کرده است؛ معظم‌له از این جنگ با عنوان «شبیخون فرهنگی» تعبیر کردند. ایشان در اردیبهشت‌ماه ۱۳۷۱ در این‌باره فرمودند: «دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط فرهنگ فساد و فحشا سعى مى‏کند جوان‌هاى ما را از ما بگیرد. کارى که دشمن از لحاظ فرهنگى مى‏کند، یک‏ تهاجم فرهنگى‏ بلکه باید گفت یک «شبیخون‏ فرهنگى» یک «غارت فرهنگى» و یک «قتل‌عام فرهنگى» است. امروز دشمن این کار را با ما مى‏کند». (بیانات در دیدار فرماندهان نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور، ۱۳۷۱) با در نظر گرفتن اینکه ۲ دهه یعنی ۲۰ سال از فرمایش ایشان درباره کار فرهنگی دشمن می‌گذرد، می‌توان تصور کرد در حال حاضر که ابزارهای بسیار قدرتمند و قوی فرهنگی همچون ماهواره‌ها، اینترنت و محصولات متعدد فرهنگی در قالب عکس، فیلم، سریال و… با محتویات بسیار مستهجن‌تر و قبیح‌تر به طرز وحشتناکی گسترش یافته و به آسانی تمام ابعاد زندگی جوامع بویژه جامعه اسلامی ما را درنوردیده است، چطور توانسته‌اند یک جنگ تمام‌عیار فرهنگی را علیه ما مهندسی کنند.

بر همگان عیان است که بدون‌شک بیشتر مخاطب این هجمه حیرت‌انگیز، جوانان اعم از دختران و پسران کشوری است که با دارا بودن از عقبه فکری شیعه اثنی‌عشری، مبارزه با آنها می‌تواند کاملا متفاوت و مجزا از دیگر جوانان مذاهب مختلف حتی اسلامی باشد. به عبارت بهتر این مهندسی فرهنگی که به تعبیر رهبری فرزانه در قالب شبیخون، غارت و قتل‌عام فرهنگی علیه ما صورت گرفته، از این نکته مهم غافل نیست که شاکله و پارادایم فکری جوانان شیعه ایران اسلامی با داشتن پشتوانه ملکوتی ولایت حقه ائمه معصومین(ع) آنقدر از نظر اعتقادی قوی هست که به راحتی نتوان آنان را منفعل کرد، لذا شاهدیم با تمام توان و قدرت مالی، رسانه‌ای، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… سعی دارند بر جوانان، زنان و مردان این مرز و بوم تاثیر گذارند و متاسفانه سریع‌ترین نتیجه این حمله فرهنگی توانسته است در موضوع «حجاب» و پوشش خودنمایی کند، لذا مرور وضعیت پوشش در جامعه ایران اسلامی از سال‌های پس از دفاع مقدس تا به حال، به عنوان نمونه‌ای از تبعات «شبیخون و جنگ فرهنگی» نشان از سیر نزولی و شدید این نماد مقدس اسلامی دارد. کوتاه شدن مانتوها، تنگ‌تر و چسبان شدن لباس و شلوارها، افزایش غلظت آرایش به حدی که این کشور را تا حد پرمصرف‌ترین مواد آرایشی دنیا رسانده است! و… تبعات هجوم فرهنگی غرب است و «تبعات» آن در حوزه روانشناسی و اجتماعی بسیار مخرب و خانمانسوز است؛ بی‌بند و باری جنسی، گسترش فساد و فحشا، فروپاشی خانواده‌ها، تنوع‌طلبی‌های جنسی در هر۲ جنس مرد و زن، کاهش امنیت روانی جامعه بویژه جوانان، افزایش طلاق، افزایش سن ازدواج، افت تحصیلی در دبیرستان، دانشگاه و حتی راهنمایی!، بلوغ جنسی زودرس، انحرافات اخلاقی و جنسی نامتعارف، اعتیاد به مواد مخدر، تضعیف اعتقادات دینی و… نتایج مستقیم و غیرمستقیم بدحجابی و بدپوششی در جامعه است که می‌توان طری حتی بیشتر از «مواد مخدر» را برای آن متصور بود. البته شاید نتوان گفت چه کسری از جامعه در این معضل سهیم و دخیل هستند چرا که اغلب دختران، پسران، مردان و زنان بدحجاب افرادی هستند که طبیعتا برای خودنمایی و ارضای شهوات و عقده‌های فروخورده، ناچار به حضور مداوم در کف خیابان‌ها هستند و بدین ترتیب می‌توانند به طرز چشمگیری فضای جامعه را به بی‌اخلاقی و بی‌بند و باری بیالایند و در عوض حضور زنان، مردان، پسران و دختر باحجاب و پوشش اسلامی بیشتر در تجمع‌های ملی و راهپیمایی‌های انقلابی عیان شود.

به هر حال بدحجابی معضلی است که با مرور زمان رو به افزایش است و در فصل‌های بهار و تابستان رو به تزاید می‌گذارد. البته ممکن است در بین افراد بدحجاب افرادی باشند که نه‌تنها با نظام مشکل ندارند‌ بلکه علاقه وافری به نظام و حکومت و حتی ولایت فقیه دارند که نمونه‌های این افراد در اجتماعات انقلابی قابل رویت است اما از آنجا که این نوع بدپوششی آنها مصداق بارز قانون‌شکنی و حرمت‌شکنی جامعه اسلامی است، لازم است به طور قاطع با آن برخورد کرد. هرچند برخی دولتمردان و مسؤولان مرتبط سعی دارند با شعار «کار فرهنگی» از زیر بار مسؤولیت آن شانه خالی کنند اما ادامه این روند خطرناک می‌تواند تبعات جبران‌ناپذیری برای نظام و آنها به همراه داشته باشد.

در حال حاضر که به فصل گرما نزدیک می‌شویم، دیدن دختران و زنانی که در برخی نقاط خاص شهرها بویژه کلانشهر تهران در حال تردد با خودرو (و حتی بدون خودرو!) بدون روسری و با موهای افشان هستند، کار چندان دشواری نیست! که تکرار چنین صحنه‌هایی یک برنامه حساب شده و مهندسی شده در قالب «شبیخون و جنگ فرهنگی»- که دغدغه همیشگی رهبری معظم است- را به ذهن متبادر می‌کند، لذا بر مسؤولان کشور اعم از قوای سه‌گانه و… چه آنها که «جنگ فرهنگی» را قبول دارند و چه آنها که قبول ندارند! لازم است بدون تامل و تسامح نسبت به رفع یا حداقل کاهش این معضل که دل مومنین و مومنات ایران اسلامی را خون می‌کند، اقدام کنند. مقام معظم رهبری در ادامه بیانات صدرالاشاره فرمودند: «چه کسى مى‏تواند از این فضیلت‌ها دفاع کند؟ آن جوان مومنى که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مى‏تواند بایستد و از فضیلت‌ها دفاع کند. کسى که خودش آلوده و گرفتار است که نمى‏تواند از فضیلت‌ها دفاع کند! این جوان بااخلاص مى‏تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‌هاى اسلامى مى‏تواند دفاع کند، لذا چندى پیش گفتم همه امر به معروف و نهى از منکر کنند. الان هم عرض مى‏کنم نهى از منکر کنید. این، واجب است. این، مسؤولیت شرعى شماست. امروز مسؤولیت انقلابى و سیاسى شما هم هست. به من نامه مى‏نویسند، بعضى هم تلفن مى‏کنند و مى‏گویند ما نهى از منکر مى‏کنیم اما مامورین رسمى، طرف ما را نمى‏گیرند. طرف مقابل را مى‏گیرند! من عرض‏ مى‏کنم که مامورین رسمى؛ چه مامورین انتظامى و چه مامورین قضایی حق ندارند از مجرم دفاع کنند. باید از آمر و ناهى شرعى دفاع کنند. همه‏ دستگاه حکومت ما باید از آمر به معروف و ناهى از منکر دفاع کند. این، وظیفه است. اگر کسى نماز بخواند و کس دیگرى به نمازگزار حمله کند، دستگاه‏هاى ما از کدامیک باید دفاع کنند؟ از نمازگزار یا از آن کسى که سجاده را از زیر پاى نمازگزار مى‏کشد؟ امر به معروف و نهى از منکر نیز همین‏طور است. امر به معروف هم مثل نماز، واجب است». (همان) امید که با همت و تلاش مضاعف آن عده از مسؤولان مومنی که مصداق بیانات معظم‌له هستند، هر چه زودتر شاهد برخورد جدی‌تر با بدحجابانی که به یمن خوش‌خیالی و تسامح برخی مسؤولان در سایه شعار «کار فرهنگی»! همچنان به حرمت‌شکنی جامعه و مقابله با نص صریح آیات قرآن- آن هم در مملکت قرآنی آقا امام زمان(عج)- در حال دهن‌کجی به ارزش‌ها و ارزشمداران هستند، باشیم.

ارسال شده در اجتماعی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

آیا راهکار این است؟

دیدن این تصاویر چند سالی است که عادی شده است.اما سوالی که همیشه در ذهنم در طول این مدت وجود داشته و هر سال هم پر رنگ و پر رنگ تر میشود این است که آیا واقعا راهکار مقابله با بدحجابی و بی حجابی همین است؟آیا راه حل اینکه هر سال شاهد هستیم که افراد محجبه کمتر و کمتر میشوند و افراد بدحجاب افزونتر و افزونتر میشوند همین برخوردهاست؟آیا این پاسخ کلیشه ای جواب مساله است که دیگران برخورد فرهنگی و اصولی نمیکنند یا این برخوردها کم است پس باید با قاطعیت برخورد کرد تا به نتیجه برسیم!

نمیدانم اما ای کاش متوجه میشدیم این ره که میرویم به ترکستان است… .

پ.ن:این را باور کنیم که برخورد قهر آمیز آن هم به دست ناجا کلید حل ماجرا نیست و فقط گره را با دندان باز کردن است،تازه اگر گره باز شود!

ارسال شده در اجتماعی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

شعار سال۹۱ در سایه سیاست‌بازی‌ها!

قریب ۲ ماه از سال حمایت از تولید ملی می‌گذرد و آنچنان که به نظر می‌رسد، هنوز هیچگونه اقدام جدی در این راستا از سوی دستگاه‌های مسؤول نشده است! این در حالی است که در طول ۱۸ ماه از آغاز اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها، کماکان بخش تولید بهره‌ای از یارانه‌هایی که بنا بود هدفمند شوند نبرده و انتظار می‌رفت در سال‌جاری با توجه به نامگذاری خاص آن، اگر جبران مافات نمی‌شود و اگر قضای کم‌کاری‌های صورت گرفته به جا آورده نمی‌شود، لااقل شیوه‌ کنونی مبنی بر به فراموشی سپرده شدن سهم تولید ادامه نیابد. به هر ترتیب با توجه به گذشت قریب به ۲ ماه از سال حمایت از تولید ملی، باید به اندازه‌ دو دوازدهم از راهی که باید در این راستا پیموده شود، طی می‌شد اما با مروری بر رخدادهای هفته‌های گذشته از ابتدای سال به این سو مشاهده می‌شود که قصه از قرار دیگری است. با توجه به آنکه بودجه‌ سال ۹۱ نیز همانند سال گذشته بسیار دیرتر از آنچه باید به دست مجلس رسید و با در نظر داشتن این نکته که لایحه‌ بودجه کماکان در دست اهالی بهارستان در حال بررسی است، هنوز خبری از تصویب آن نیست و این بار بهارستان‌نشینان هستند که باید در قبال تاخیر به وجود آمده پاسخگو باشند. مجلس هشتم که آخرین روزهای عمر خود را سپری می‌کند اما در این گیر و دار بیش از آنکه در فکر به سرانجام رساندن تکلیف بودجه باشد به انتخابات و نزاع‌های انتخاباتی و درگیری‌های سیاسی چشم دوخته و پرداختن به مسائل فرعی را در اولویت برنامه‌ کاری خود تعریف کرده است. در این راستا می‌توان به تعطیلی چند هفته‌ای مجلس در فرصت بررسی لایحه‌ بودجه به دلیل فعالیت انتخاباتی نمایندگان اشاره کرد. ماجرای استیضاح نافرجام وزیر کار و امور اجتماعی نیز خود گواهی دیگر بر این ادعاست؛ ماجرایی که بخش زیادی از انرژی و وقتی را که باید صرف مسائل اصلی کشور می‌شد بدون هیچگونه نتیجه‌ای به خود اختصاص داد و در نهایت بار دیگر مهر سیاسی‌کاری را بر پیشانی بهارستان‌نشینان نهاد. به هر رو در این ماجرا کار به جایی کشید که نه استیضاح به سرانجام رسید و نه لایحه‌ بودجه و هم این بر زمین ماند و هم آن، به گونه‌ای که با در نظر داشتن شرایط فعلی دور از ذهن نیست که عمر این مجلس دیگر به بررسی و تصویب این لایحه کفاف ندهد و در این صورت ارجاع آن به مجلس نهم به عنوان یک مجلس نوپا همانا و بلاتکلیف ماندن اولویت شماره‌ یک اقتصادی نظام برای چند ماه دیگر نیز همانا. از دیگر سو اصرار دولت بر حاشیه‌سازی‌های بی‌انتها نظیر انتصاب عناصر بدنام و پرونده‌دار در سمت‌های مختلف، پافشاری بر اجرای غیرقانونی فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها، بی‌تفاوتی نسبت به گرانی‌های لجام‌گسیخته، اصرار بر بدعت‌گذاری‌هایی نظیر تشکیل هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی که پیامدهایی چون انتظارسازی‌های کاذب در بدنه‌ جامعه و انحراف افکار عمومی و رسانه‌ها از موضوع شعار سال را به دنبال دارد و … را می‌توان ادامه‌ همان راهی دانست که مجلس با همت مضاعف در حال پیمودن آن است! اصرار دولت بر حاشیه‌سازی‌های بی‌انتها نظیر انتساب عناصر بدنام و پرونده‌دار در سمت‌های مختلف، پافشاری بر اجرای غیرقانونی فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها، بی‌تفاوتی نسبت به گرانی‌های لجام‌گسیخته، اصرار بر بدعت‌گذاری‌هایی نظیر تشکیل هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی و … را می‌توان ادامه‌ همان راهی دانست که مجلس با همت مضاعف در حال پیمودن آن است! با در نظر داشتن شرایط یادشده این سوال اساسی مطرح است که آیا اصرار بر قانون‌شکنی، چالش‌سازی‌ها و ایجاد نزاع‌های سیاسی با بهانه‌های گوناگون در سطوح مختلف، طی هفته‌های گذشته بر پایه‌ نوعی برنامه از پیش‌طراحی شده و توطئه توسط جریان‌های معارض نظیر جریان انحرافی و… قابل ارزیابی است یا آنکه باید ریشه‌ این مسائل را در غفلتی عمیق از اولویت‌ها و مسائل اصلی از جانب مسؤولان جست‌وجو کرد؟

در پاسخ باید به این موضوع اشاره داشت که مورد اول به هیچ رو گمانه‌ای ضعیف نبوده و در حد خود قابل اعتناست اما اگر بتوان این مساله را به پای غفلت مسؤولان نوشت و شرایط کنونی را حاصل این غفلت قلمداد کرد به جرات می‌توان ادعا کرد میزان توجه دستگاه‌ها و صاحب‌منصبان به شعار کلیدی سال و حمایت از تولید ملی در حد صفر بوده است. این در حالی است که رهبر انقلاب در دیدار اخیر خود در جمع کارگران کارخانه‌های تولید داروپخش تصریح کردند: «برای اینکه تولید ملی شکل بگیرد و اقتصاد داخلی استحکام و پایداری خودش را پیدا کند، همه باید تلاش کنند چه در قوه‌ مجریه، چه در قوه‌ مقننه و چه در قوه‌ قضائیه». با در نظر داشتن تاکیدهای آشکار معظم‌له از سویی و عملکرد یادشده از دیگر سو در حقیقت نمی‌توان موقعیت حرکت مسؤولان را در شرایط کنونی در حال سکون، توقف و درجا زدن قلمداد کرد، بلکه باید اذعان داشت با این کارنامه، شاهد نوعی حرکت در جهت عکس و خلاف منویات رهبری و مصالح نظام هستیم. همانگونه که بیان شد، رهبر انقلاب در بیانات خود در سال‌جاری همواره تصریح داشتند همه قوا، نهادها و مسؤولان حداکثر تلاش خود را در زمینه‌ تقویت اقتصاد و نیز تقویت وحدت و پرهیز از اختلاف‌ها که هر کدام از شاهراه‌های اصلی توطئه‌های دشمن هستند، به کار گیرند و این یکی از چارچوب‌های سیاستگذاری‌های کلان نظام در شرایط فعلی بود. مساله‌ای که با تامل در نوع نام‌گذاری سال‌های اخیر نیز از «وحدت ملی و انسجام اسلامی» گرفته تا «جهاد اقتصادی» و «حمایت از تولید ملی» به خوبی قابل درک است. اما در این سو بررسی عملکردها، تصویر تامل‌برانگیزی را از دغدغه‌های مسؤولان و میزان قرابت این دغدغه‌ها با سیاست‌های کلان مشخص شده به ذهن متبادر می‌کند. درگیری‌های بی‌پایان، گیس و گیس‌کشی‌های تاسف‌برانگیز، به فراموشی سپردن مطالبات جامعه و رهبری در خلال این درگیری‌ها و … هر یک به تنهایی گویای این واقعیت است که انگار در این بین گوش کسی بدهکار نیست! هرچند بیان این واقعیت چندان ساده نیست و شاید گفتنش پاره‌ای ملاحظات را همراه داشته باشد اما باید پرسید با این اوصاف آیا نمی‌توان ادعا کرد رویکرد و اهداف صاحبان بسیاری از مناصب نظام و جمع کثیری از مسؤولان در سطوح مختلف با سیاست‌های تعیین شده از سوی رهبری دارای زاویه بوده و بلکه در بیشتر موارد در تضاد صددرصدی با این سیاست‌ها قرار دارد؟

ارسال شده در اقتصادی, سیاسی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

این تفاوت ها از کجاست؟

فردی متهم میشود و سپس محکوم میشود و این طرف و آن طرف از فسادهایی که مرتکب شده است صحبت میشود.زندانی میشود و بعد آزاد میشود و باز نامش در فسادها و پرونده های دیگر مجددا مطرح میشود اما با وساطت مقام رهبری عفو میشود.

واقعا از تمام زوایای این ماجرا خبر ندارم چون یک فرد عادی و معمولی هستم و در جریان جزئیات ماوقع جریان نیستم.اما واقعا این برخورد به نفع چه کسی است و برای عوام جامعه چه تاثیر و پیامی دارد؟بالاخره یک فرد اگر مجرم هست و مرتکب خطائی شده است باید مجازات شود،چون حکم شرع باید جاری بشود و حاکم و ولی امر هم بالاخره نمیتوانند فراتر از شرع و حدود شرع برخورد کنند و هم بالطبع قانون هم چنین اجازه ای نمیدهد.

حالا حقیقتا با فردی که به بیت المال خیانت کرده و به جریانی که انحرافات فکری دارند وابسته میباشد باید چنین برخوردی بشود و به سادگی از آن گذشت کرد؟پس عدالت برای آنها که فقط به دلیل اعتراض در بعد از انتخابات در دادگاه ها آبرویشان برده شد و محکوم به حبس شدند چه میشود؟آنهائی که جرمشان نه خیانت به بیت المال است و انحرافات فکری دارند و مثلا فقط به جرم خطا و اشتباهی ساده زندانی شده اند تکلیفشان چیست؟

عدالت برای افراد مختلف متفاوت است؟

البته سالهاست که افرادی به مناسبت های مختلف گاه گاه با حکم مقام رهبری عفو میشوند و از زندان آزاد میشوند و یا از جرمشان صرف نظر میشود(چه افراد حقیقی و چه افراد حقوقی) اما اولا این افراد کجا و یک مقام دولتی بلندپایه ی مفسد کجا؟ثانیا این حق از کجا ناشی میشود؟

پ.ن:ای کاش اگر ناآگاه و بی اطلاع هستم،آگاه شوم و این آگاهی برای جامعه هم پیش آمد کند تا سوالات در ذهن هم جوابی پیدا کنند.

ارسال شده در اجتماعی | برچسب‌شده , | ۲ دیدگاه

مقدس نمایان منحرف

انجمن حجتیه در سال ۱۳۳۶ توسط شیخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی تأسیس شد. حلبی از واعظان معروف آن زمان در شهر مشهد بود که به دنبال ماجرای دولت مصدق و پس از شکست در انتخابات مجلس از سیاست کناره‌گیری کرد و با مهاجرت به تهران انجمن را بنیان گذاشت. انجمن هدف اصلی خود را مقابله با بهائیت می‌دانست و اعضای خود را از ورود در سیاست منع می‌کرد. در تبصره دوم اساسنامه انجمن آمده بود: «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسى مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هر نوع دخالتى را که در زمینه‏هاى سیاسى از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، برعهده نخواهد داشت.»در آغاز امام نه تنها اجازه دادند اعضای انجمن از وجوهات برای پیشبرد فعالیت های خود بهره ببرند، بلکه آیت الله خزعلی را نیز به عنوان نماینده خود در انجمن معرفی کردند. برخی مراجع نیز در این برهه به حمایت و تقدیر از فعالیت های انجمن در مواجهه با خطر نشر بهائیت پرداختند.
با اوج گیری نهضت اما کم کم واقعیت چهره های انجمنی ها مشخص شد. حجتیه ای ها در مبارزات نیز نه تنها به بهانه مبارزه با بهائیت کمکی به انقلابیون نکردند بلکه با سخنرانی های متعدد، حرکت امام را محکوم نمودند. در این دوره در زمانی که سه وزیر کشور بهایی هستند و مسئولیت های متعددی در اختیار بهائیان است، شاه با استقبال کامل فعالیت انجمن را همراهی می‌کند و با تأییدات مکرر ادامه حرکت را تضمین می‌نماید. در اینجاست که همکاری صمیمانه تر با ساواک شروع می شود. در واقع شاه تعادلی میان حضور بهائیان و فعالیت های انجمن ایجاد می‌کند که همواره بهانه ای برای مبارزه در دست انجمنی ها باشد و متعاقب آن نوعی تفرقه در بدنه مذهبی جامعه ایجاد شود.
با پیروزی انقلاب، حلبی حتی صریحاً نسبت به امام موضع گرفت و به حرکت انقلابیون اعتراض کرد. او در مورد امام تصریح کرد:«یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‏ای نوشته، می‏خواهد امریکا را شکست بدهد.» انجمن اصل انقلاب قبل از ظهور را زیر سؤال می برد و بیان می‌کرد که باید نشست تا امام زمان بیاید و کارها را انجام دهد. حلبی در سخنانی همراه با طعنه و حتی اهانت به امام(ره) می گوید: «یک چند صباحی است دارند تشجیع می‌کنند اما به بیراهه، ملتفت نکته باشید، اول شما یک افسر، یک پیشوا و رهبر معصوم، جنگی پیدا کنید یک رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت، عدالت کافی نیست. پریشب گفتم اول او را پیدا کنید، او را اقامه به کار کنید، مطرح داشته باشید، نقشه صحیح طبق نظر این رهبر معصوم داشته باش، آن‌وقت برو جانت را بده. آن‌وقت من هم واجب است منبر را رها کنم. منبر بازی است، هفت‌تیر به کمرم ببندم بروم جلو. آن رهبر جلو باشد رهبر معصوم جلو بیفتد، فهمیدی؟ بنده توی خانه‌ام بنشینم، پلو بخورم، به جناب آقا بگویم برو میدان (طعنه به حضرت امام)، می‌گوید: برو آقا دنبال کار خودت، خیلی خوب است، خودت بیا عمل کن، التفات فرمودید یا نه؟ خون مردم عرض و ناموس مردم را نمی‌توان داد به کسی که خطا می‌کند. ان شاء‌الله‌تعالی، به یاری خدا، به لطف خدا آن حاکم اسلامی، آن حاکم الهی که معصوم از هر خطا و اشتباه است و معصوم از هر گناه است، حضرت بقیه‌الله تشریف بیاورند، جانمان را قربانش می‌کنیم.»

کناره گیری نماینده امام
امام بعدها از آیت ‌الله خزعلی خواستند تا به حضورش با عنوان نماینده در انجمن پایان دهد. آیت الله خزعلی در این خصوص می گوید:«نظر به سازماندهی و گستردگی انجمن حجتیه، امام به من فرمودند که بر این گروه نظارت کنم و به ایشان گزارش نمایم. از ایشان درخواست کردم تا حکم کتبی به من بدهند.ایشان گفتند: نیازی به این مسأله نیست. ولی به علت سوءاستفاده‌های بعضی افراد انجمن آن هم در حد فردی نه خود انجمن، اینگونه برای دیگران مطرح می‌کردند که بودن اینجانب در انجمن دلیل بر تأیید امام بر کل انجمن است. امام هم از ۱۲ رمضان ۶۰ این نظارت را از من گرفتند.با پیروزی انقلاب انجمن در چرخشی تعجب بر انگیز از مبارزات زمان طاغوت و شهیدان خود سخن گفت و حلبی که روزی در تماس با آقای شریعتمداری می گفت باید در تقوای امام شک کرد در این دوره مدافع انقلاب شد و چنان سخن گفت که انگار سالیان دراز است همراه با امام بوده!رسول جعفریان در این باره می نویسد: به دنبال پیروزى انقلاب اسلامى که به نوعى پیروزى مذهبى‏هاى سیاسى بود، انجمن به موضع انفعال افتاد. نیروهاى تربیت‌شده در انجمن در سطح مختلف، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند. برخى مانند آقاى پرورش، دکتر صادقى استاد دانشکده الهیات مشهد، عبدالکریمى استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیارى دیگر به انقلاب پیوستند. از میان اینان، جوانانى نیز بودند که دست کم چندسالى انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیون پیوسته بودند. برخى مانند آقاى طیب که مسئولیت برگزارى مراسم سخنرانى‏ها را در تهران برعهده داشت، نه تنها به انقلابیون پیوستند، بلکه به نوعى در برابر انجمن هم قرار گرفتند. دسته دوم در برابر انقلاب بى‌تفاوت ماندند و دسته سوم به انتقاد از آن پرداخته به صف مخالفان ـ از نوع دیندار ـ پیوستند. انجمن چندماه پیش از انقلاب، یعنى در شهریور ۵۷ مواضع خود را در ارتباط با سیاست تغییر داده، شروع به همراهى با انقلاب کرد. پس از انقلاب، از سوى برخى از رهبران انقلابى، انجمن به عنوان یک عنصر خطرناک معرفى شده و براى جلوگیرى از نفوذ آن در مراکز، تبلیغات وسیعى بر ضد آنان آغاز شد. این اعتراضات که غالباً در پوشش دفاع از انقلاب صورت مى‏گرفت، به مرور به حذف شمار زیادى از چهره‏هاى مذهبى با سابقه منجر شد. طبعاً برخى از سوابق برخوردهاى منفى رهبران انجمن با جریان انقلاب به عنوان یک تجربه براى موضع‏گیرى علیه آنان مورد استفاده قرار گرفت. براى نمونه امام خمینى که روزگارى آقاى حلبى را تأیید مى‏کرد، در سالهاى پیش از انقلاب به تدریج نسبت به حرکت انجمن بدبین شده و حمایت خود را قطع کرد. آقاى گرامى که اخبار داخلى ایران را براى نجف مى‏نوشته است، نامه‏اى در این باره به امام نوشته که پاسخ امام این بوده است: «از وقتى که مطلع شدم، دیگر تأییدى نکرده‏ام»

انتقاد از ایجاد تضاد انجمنی و غیر انجمنی
و اگرچه مواضع محکم و سخت امام کار را برای انجمنی ها سخت می کرد اما آیت‌ا… خامنه‏اى که آن زمان رئیس جمهور بود، از ایجاد تضاد انجمنى و ضدانجمنى در جامعه بشدت انتقاد می کرد. ایشان در پاسخ پرسشى در این باره، ضمن رد هر گونه حرکتى براى عمده کردن این ماجرا اظهار کرد «به نظر من در میان افرادى که در انجمن حجتیه هستند، عناصرى انقلابى، مؤمن، صادق، دلسوز براى انقلاب، مؤمن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهورى اسلامى پیدا مى‏شوند، همچنان که افرادى منفى، بدبین، کج فهم، بى‌اعتقاد و در حال نق‌زدن و اعتراض هم پیدا مى‏شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفکر سیاسى و حرکتى انقلابى، یک طیف وسیعى است و یک دایره محدودى نمى‏باشد». خود را از موالیان حضرت حجت و حامیان واقعی انقلاب جلوه می‌دادند، اما همچنان انحراف های ایدئولوژیک در عمق بینش آنها وجود داشت. انحراف هایی که با واکنش جدی تر امام مواجه شد:«یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذاریدکه معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چه می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید که معصیت را بردارد. ما معصیت می‌کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا، اگر مسلمانید، و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستید، این‌ دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.»
به دنبال این قبیل مواضع، انجمن با چهره ای حق به جانب طی بیانیه ای پرمعنا و کنایه دار تعطیلی خویش را اعلام کرد. در این بیانیه با اشاره به سخنان امام آمده بود:«در پی این فرمایش شایع شد که طرف خطاب امر مبارک این انجمن است. اگر چه به هیچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی یابیم و در ایام گذشته به خصوص از زمانی که حضرت ایشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام علیه السلام این خدمات دینی و فرهنگی را تأیید فرموده بودند هیچ دلیل روشن و شاهد مسلمی‌که دلالت بر صلاحدید معظم له به تعطیلی انجمن نماید در دست نبود. معذلک در مقام استفسار برآمدیم. البته تماس مستقیم میسر نگشت؛ لیکن با تحقیق از مجاری ممکنه و شخصیت های محترمه موثقه و بنا به قرائن کافیه محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسئولین انجمن به عرض مؤسس معظم و استاد مکرم حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای حلبی دامت برکاته رسید. فرمودند: در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه ها و برنامه ها باید تعطیل شود…» این بیانیه همچنین می افزود:«براساس عقیده دینى و تکلیف شرعى خود، تبعیت از مقام معظم رهبرى و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگى امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‏هاى تبلیغاتى بیگانه و دفع غرض‌ورزى دشمنان اسلام… اعلام مى‏داریم که از این تاریخ، تمامى جلسات انجمن تعطیل مى‏باشد و هیچ کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچکترین فعالیتى کند.» البته امام نیز با بیان اینکه انجمن تعطیل شده است و نه منحل آن روز این حرکت را بی فایده خواند.
امام بعدها نیز در منشور روحانیت به صراحت در مورد انجمنی ها سخن به میان آوردند. ایشان فرمودند:«دسته‌ای دیگر از روحانی نمایانی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند، تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است؛ امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد وا اسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه‌ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند! ولایتی‌های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‌اند و عنوان ولایت بر ایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند! راستی اتهام امریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ از آدم های لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن ها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه‌ای به دست دشمنان کار آسانی نیست. با این که در کشور ما در اجرای عدالت بین روحانی و غیر آن امتیازی نیست، ولی وقتی با متخلفی از روحانیت خوش سابقه یا بدسابقه برخورد شرعی و قانونی و جدی می‌شود، فوراً باندها فریاد می‌زنند که چه نشسته اید جمهوری اسلامی می خواهد آبروی روحانیت را ببرد.»امام در جایی خطاب به ناطق نوری، وزیر کشور و علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش، نظر خود را نسبت به انجمن چنین ابراز می‌کنند:«به آنها پست کلیدی ندهید. خطرناکند. وقتی آمدند بین شما تفرقه ایجاد می‌کنند، تشتت ایجاد می‌کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار دیگری دارند. دنبال مسئله دیگری هستند. اینها با شاه همکاری می‌کردند. برایشان مسئله دین مطرح نبوده است.»ایشان همچنین در جواب آقای امامی‌کاشانی در جایی می فرمایند:« آنها را من تأیید نمی‌کنم، آنها از نظر بینشی انحراف دارند و اینها معتقدند که در زمان غیبت امام زمان نمی شود تشکیل حکومت داد و ادامه می دهند که انجمن قابل اصلاح نیست.»

حکایت انجمن حجتیه اگرچه به سالها قبل باز میگردد اما ریشه های فکری آنان هم چنان در بخشی از جامعه وجود دارد و صورت مساله هم چنان باقی است،برداشت هایی غلط و انحرافی از دین و سیاست!

ارسال شده در اجتماعی, تاریخ انقلاب اسلامی ایران | برچسب‌شده , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید