چرا همچنان ابهامات درباره جنگ فراوان است؟

امروز ۲۶ سال از پایان جنگ می گذرد.با آنکه زمانی شاید طولانی باشد اما وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم همچنان حرف های ناگفته زیادی وجود دارد که سرنوشت ساز است.

اینکه چطور جنگ به پایان رسید و چرا به پایان رسید و چرا بعد از این همه سال همچنان حرف های ناگفته فراوانی وجود دارد که کسی آن ها را بیان نمی کند؟چرا این حرف های سرنوشت ساز را ناگفته می گذاریم و سعی می کنیم آرام از کنار آن ها عبور کنیم؟

مثلا چرا گفته نمی شود در آغاز جنگ چه اتفاقاتی رخ داد و چرا بعد از ۳۴ روز خرمشهر سقوط کرد؟

چرا همچنان بنی صدر را مقصر اصلی شکست های سال اول جنگ معرفی میکنیم اما واقعیت های دیگر را بیان نمی کنیم؟آیا پیروزی در جنگ از لحاظ سیاسی به نفع بنی صدر نبود و او نمی توانست خود را قهرمان جلوه دهد و تاریخ را به نفع خود رقم بزند؟آیا این عقلانی است که بگوئیم بنی صدر نمی خواست جنگ به نتیجه برسد؟

چرا نمی گوئیم در سال ۶۰ چه اتفاقاتی رخ داد و به چه دلیل فرماندهان درجه اول جنگ در ۷ مهرماه ۱۳۶۰ در یک اتفاق کاملا مشکوک به شهادت رسیدند؟

چرا در مورد عملیات مهم و کمتر توفیق یافته جنگ همانند خیبر و بدر شفاف سازی نمی شود و سوال های بی جواب بسیار است؟

چرا در کربلای ۴ با آنکه می دانستند عملیات کاملا لو رفته است اما باز عملیات انجام شد و تلفات سنگینی به کشور وارد شد؟چرا بعد از کربلای ۵ در اواخر سال ۱۳۶۵ و با شروع سال ۱۳۶۶ روند جنگ معکوس شد و شرایط ایران به مانند شرایط اول جنگ بازگشت؟

چرا ایران به سادگی فاو را از دست داد و حتی در زمان سقوط فاو فرمانده سپاه آنقدر از شرایط واقعی جنگ به دور بوده است که به صراحت می گفته فاو سقوط نخواهد کرد؟!

چرا در اواخر جنگ امام(ره) با آنکه ۸ سال زیر بار آتش بس نرفتند اما سرانجام آتش بس را پذیرفتند و قطعنامه ۵۹۸ از طرف ایران پذیرفته شد؟

چرا در همان روزها خبر از دادگاهی شدن عده ای از فرماندهان سپاه شنیده می شد و حتی شایعه بازداشت محسن رضایی فرمانده سپاه دهان به دهان نقل شد که حتی آیت الله هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات سال ۱۳۶۷ خود در روز ۲۹ تیر ماه آن سال نوشته است:”آقای محسن رضایی آمد. ناراحت است. کمی گریه کرد. دلداریش دادم. آماده استعفاست؛ گفتم در سمت خود بماند. قرار شد فردا مصاحبه تلویزیونی داشته باشد که شایعه بازداشت رد شود.”

چرا قرار بوده است بعد از پایان جنگ برخی از افراد همانند سید یحیی رحیم صفوی دادگاهی و اعدام شوند اما به دلایلی این اتفاق رخ نمی دهد؟

چرا سپاه در برخی از موارد سیاسی کاری هایی را انجام داده بود و همین ندانم کاری ها باعث سقوط فاو شد؟

نمی دانم چرا همچنان بعد از این همه مدت و زمان سوال های بی جواب فراوان است و کسی هم تمایلی به پاسخ دادن به آنها ندارد.

سال ها می گذرد و یقینا بازخوانی منصفانه جنگ هم به حل شدن این مجهولات کمک می کند و هم باعث می شود برخی ها از سیاسی کاری و استفاده به نفع خود از قرائت جنگ باز بمانند.اما با این حال همچنان …

ارسال شده در تاریخ انقلاب اسلامی ایران, تاریخ معاصر ایران | برچسب‌شده , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

عزیزی که سالهاست گمشده!

این مطلب را به مناسبت سی و ششمین سالگرد بوده شدن امام سید موسی صدر در شفاف منتشر کرده ام.برای مشاهده آن در سایت شفاف می توانید اینجا را کلیک کنید.

حالا سی و شش سال می گذرد.سی و شش سال از ربوده شدن امامی که در تمامی این سالها از سرنوشت او خبری قطعی در دست نیست.

در روز ۹ شهریور ۱۳۵۷ امام موسی صدر رهبر ایرانی‌الاصل شیعیان لبنان که به همراه دو تن از یارانش برای سفری چند روزه در لیبی به سر می‌برد، ربوده شد.

امام موسی صدر در روز ۱۴ خرداد سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در قم به دنیا آمد.

امام موسی صدر در طول زندگی حوزوی خود شاگردان برجسته‌ای را نیز تربیت کرد که معروف‌ترین آنان در ایران آیت‌الله شیخ یوسف صانعی از مراجع تقلید امروز و در لبنان شهید عباس موسوی دبیرکل سابق حزب‌الله بود.

امام صدر در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام رساند و در سال ۱۳۲۹ به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد و در سال ۱۳۳۲ از آن فارغ‌التحصیل شد. وی پیش از سفر به نجف اشرف، از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریه «انجمن تعلیمات دینی» را برعهده گرفت و همزمان با تحصیل در حوزه علمیه نجف، به عضویت هیات امناء جمعیت «منتدی النشر» در آمد. او پس از بازگشت به قم نیز ضمن اداره یکی از مدارس ملی این شهر، مسئولیت سردبیری مجله تازه تاسیس «مکتب اسلام» را عهده‌دار شد.

صدر در اواخر سال ۱۳۳۸ و به دنبال توصیه‌های حضرات آیات بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، برای اجرای وصیت مرحوم آیت‌الله سیدعبدالحسین شرف‌الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان، به عنوان جانشین وی، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک کرد.

وی از زمستان سال ۱۳۳۸ و همزمان با آغاز فعالیت‌های گسترده دینی و فرهنگی خود در مناطق شیعه‌نشین لبنان، مطالعاتی را به منظور ریشه‌یابی عوامل عقب‌ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان لبنان آغاز کرد. حاصل این مطالعات، برنامه‌های کوتاه مدت، میان مدت و درازمدتی بود که از اواسط سال ۱۳۳۹ و در راستای سیاست محرومیت‌زدایی، طراحی و به اجرا درآمد. صدر در زمستان سال ۱۳۳۹ و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه «البر و الاحسان»، با تنظیم برنامه‌ای ضربتی جهت تامین نیازهای مالی خانواده‌های بی‌بضاعت، تکدی‌گری را به کلی از سطح شهر صور و اطراف آن ریشه‌کن کرد.

صدر در تابستان سال ۱۳۴۵ و پس از اجتماعات عظیم و چند روزه شیعیان لبنان در همبستگی با وی، رسما از حکومت وقت درخواست کرد تا همانند دیگر طوایف آن کشور، مجلسی برای سازماندهی طایفه شیعه و پیگیری مسائل آن تاسیس شود. مجلس اعلای اسلامی شیعیان که اولین بخش از برنامه درازمدت صدر به شمار می‌رفت، در اول خرداد سال ۱۳۴۸ تاسیس و صدر با اجماع آراء به ریاست آن انتخاب شد.

با آغاز جنگ داخلی لبنان در فروردین سال ۱۳۵۴، تمامی تلاش‌های امام موسی صدر مصروف پایان دادن به این بحران شد. وی در خرداد آن سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب نشست و به پشتوانه مشروعیت مردمی و مقبولیت وسیع و شخصیت کاریزماتیک خود در میان تمامی مذاهب، در تابستان آرامش را به لبنان بازگرداند. با شعله‌ور شدن مجدد آتش جنگ، صدر در اردیبهشت ۱۳۵۵ حافظ اسد رییس‌جمهوری وقت سوریه را وادار کرد تا با اعزام نیروهای سوری به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به این کشور بازگرداند. حل اختلافات مصر با سوریه و متعاقب آن برپایی کنفرانس ریاض در مهر ۱۳۵۵، آب سردی بود که امام موسی صدر بر آتش جنگ داخلی لبنان ریخت. این آرامش تا زمانی که امام صدر در لبنان حضور داشت، ادامه پیدا کرد.

هدف استراتژیک امام صدر آن بود که شیعیان لبنان را همسان دیگر طوایف، در تمامی عرصه‌های حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور مشارکت دهد. وی از اولین روزهای هجرت به لبنان در زمستان سال ۱۳۳۸، با طرح شعار «گفت‌وگو، تفاهم و همزیستی»، پایه‌های روابط دوستانه و همکاری صمیمانه‌ای را با مطران یوسف ‌الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محی‌الدین حسن و دیگر رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن کشور بنا نهاد. در طول حضور دو دهه امام صدر در لبنان، هیچ مراسم سرور یا اندوهی از شیعیان نبود که امام صدر در آن شرکت جوید و تنی چند از فرهیختگان مسیحی و اهل سنت همراه وی نباشند. حمایت امام صدر از یک بستنی‌فروشی مسیحی در اوایل تابستان سال ۱۳۴۱ در شهر صور، که به فتوای صریح وی مبنی بر طهارت تمامی اهل کتاب منجر شد، توجه محافل مسیحی لبنان را به سمت وی جلب کرد. در اواخر تابستان ۱۳۴۱ مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد و از صدر برای عضویت در هیات امناء «جنبش حرکت اجتماعی» دعوت کرد. از اواخر سال ۱۳۴۱ حضور گسترده امام موسی صدر در کلیسا‌ها، دیر‌ها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز شد چنانکه سخنرانی‌های تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب و کلیسای مارمارون در شمال لبنان طی سال‌های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، تاثیرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن کشور گذاشت.

امام موسی صدر در سال ۱۳۴۹ رهبران مذهبی مسلمانان و مسیحیان جنوب لبنان را در چارچوب «کمیته دفاع از جنوب» گردهم آورد، تا برای مقاومت در برابر حلات اسرائیل چاره‌اندیشی کنند. وی در زمستان سال ۱۳۵۳ و در اقدامی بی‌سابقه، خطبه‌های عید موعظه روزه را در حضور شخصیت‌های بلندپایه مسیحی لبنان در کلیسای کبوشیین بیروت ایراد کرد و اگر آتش جنگ داخلی شعله‌ور نمی‌شد، در پی آن بود تا کاردینال مارونی لبنان را برای ایراد خطبه‌های یکی از نمازهای جمعه شهر بیروت دعوت کند. امام موسی صدر در زمستان سال ۱۳۵۵ و در جمع سردبیران جرائد بیروت، با پیش‌بینی صریح حذف فاصله‌ها و روند جهانی شدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یکم را قرن همزیستی پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون نامید و بر رسالت تاریخی لبنان جهت ارائه الگویی موفق در این زمینه پای فشرد. امام موسی صدر در اواسط سال ۱۳۵۷ موفق شد رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را برای برپایی یک جبهه فراگیر ملی متقاعد کند، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت که حتی موعد تاسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از بازگشت خود از سفر لیبی مشخص کرد.

امام موسی صدر در ۳ شهریور سال ۱۳۵۷ و در آخرین مرحله از سفر دوره‌ای خود به کشورهای عربی، بنا بر دعوت رسمی معمر قذافی به لیبی رفت و در روز ۹ شهریور مفقود شد. وی که شیخ محمد یعقوب و استاد عباس بدرالدین را نیز همراه داشت، هنگامی که سوار بر اتومبیل‌های دولتی لیبی راهی ملاقات با قذافی بود، ربوده شد. دولت لیبی اعلام کرد وی به ایتالیا رفته است اما دستگاه‌های قضایی دولت‌های لبنان و ایتالیا و همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج صدر از آن کشور و ورود وی به رم را رسما تکذیب کرد. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمدند، تماما دال بر آن بود که موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نکرده است.

خانواده صدر که در تمام این سال‌ها پیگیر وضعیت وی بوده‌اند می‌گویند قرائن متعددی حکایت از آن دارند که امام موسی صدر همچنان در قید حیات بوده و شرایط زندان حبس ابد را می‌گذراند. حال آنکه آخرین خبری که در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۰ توسط سایت «جبهه نجات ملی لیبی» بر روی شبکه جهانی اینترنت منعکس شد نیز مدعی آن است که امام موسی صدر در اواخر سال ۱۳۷۶ توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس دیده شده و بعدها به مکانی دیگر انتقال یافته است.



امام موسی صدر و ایران

هرچند امام موسی صدر سال‌ها از موطن خود ایران دور بود اما با شعله‌ور شدن آتش اعتراضات نسبت به رژیم پهلوی وی نیز به حمایت از مبارزان داخل ایران پرداخت. در اوایل تابستان ۱۳۴۲، چندی پس از دستگیری امام خمینی، صدر راهی اروپا و شمال آفریقا شد تا از طریق واتیکان و الازهر، شاه ایران را برای آزادسازی امام تحت فشار قرار دهد. با آزاد شدن امام در پایان این سفر، آیت‌الله خویی تصریح کرد که این آزادی، بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده است. در پی تبعید امام به ترکیه در پاییز سال ۱۳۴۳، امام موسی صدر اقدامات مشابهی را به انجام رساند، تا ضمن تامین امنیت وی، ترتیب انتقال امام و همراهانش به عتبات عالیات را فراهم کند.

در نیمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولین کادرهای نظامی مقاومت لبنان، ده‌ها تن از جوانان مبارز ایرانی به لبنان رفتند و زیرنظر آنان فنون نظامی را فرا گرفتند. در اواخر دهه چهل و مقارن با تاسیس مجلس اعلای اسلامی شیعیان، امام خمینی در پاسخ برخی فضلای ایرانی مقیم نجف، امام صدر را امید خود برای اداره حکومت پس از شاه نامید. در زمستان ۱۳۵۰ و بر اساس تقاضای مراجع وقت، امام موسی صدر درباره برخی زندانیان سیاسی با شاه گفت‌وگو کرد که بعضی از آنان از جمله حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی، اندکی بعد از زندان آزاد شدند. با به قدرت رسیدن حافظ اسد در سال ۱۳۵۰ و آغاز همکاری‌های تنگاتنگ وی با امام صدر، سوریه به امن‌ترین کشور خاورمیانه برای مبارزین ایرانی بدل شد.

یکی از مبارزان ایرانی مورد علاقه امام موسی صدر، دکتر علی شریعتی بود. در تابستان ۱۳۵۶ به دنبال درگذشت مشکوک شریعتی، امام موسی صدر با اقامه نماز، تدفین و برپایی مراسم چهلمین روز شهادت دکتر شریعتی در بیروت، از سست شدن پیوند جوانان تحصیلکرده با روحانیت، جلوگیری به عمل آورد.

صدر در بهار سال ۱۳۵۷ لوسین ژرژ، نماینده روزنامه لوموند در بیروت را به نجف فرستاد تا با انجام اولین مصاحبه بین‌المللی با امام خمینی، افکار عمومی جهانیان را با انقلاب اسلامی ایران آشنا کند. وی در دیدارهای مکرر سال ۱۳۵۷ خود با رهبران سوریه، عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای جهان عرب، اهمیت انقلاب اسلامی ایران، پیروزی قریب‌الوقوع آن، و ضرورت هم‌پیمانی آنان با این انقلاب را به آن‌ها گوشزد کرد. وی در شهریور ۱۳۵۷ و یک هفته پیش از ربودن شدن خود، با انتشار مقاله «ندای پیامبران» در روزنامه لوموند، امام خمینی را به عنوان تنها رهبر انقلاب اسلامی ایران معرفی کرد، اما پنج ماه پیش از آنکه حاصل مبارزات هموطنانش را ببیند، ناپدید شد.


امام موسی صدر در تاریخ ۲۵/۸/۱۹۷۸ (۱۳۵۷ ش‌) به همراه شیخ محمد یعقوب و خبرنگار معروف استاد عباس بدرالدین بنا بر دعوت دولت لیبی و در طی دیداری رسمی وارد لیبی شد و به عنوان میهمان دولت در هتل شاطنی اقامت گزید پنج روز از سفر گذشته بود در روز ششم مورخه ۳۱/۸/۱۹۷۸ (۱۳۵۷ ش‌) ساعت دو بعد از ظهر امام صدر به همراه دو تن از همراهانش برای ملاقات با قذافی سوار اتومبیلهای دولتی می‌شود ولی از آن پس دیگر دیده نمی‌شود.

بعد از انتشار اخبار مربوط به ناپدید شدن امام موسی صدر دولت لیبی در تاریخ ۱۸/۹/۷۸ م (۱۳۵۷ ش‌) رسماً اعلام کرد که امام موسی صدر در مورخه ۳۱/۸/۱۹۷۸ م با یک هواپیمای ایتالیایی از غرب طرابلس به سوی ایتالیا پرواز کرده‌اند. سازمان قضایی کشور ایتالیا پس از یک تحقیق گسترده در مورخه ۱۲/۶/۱۹۷۹ م (۱۳۵۸ ش‌) اعلام کرد امام موسی صدر و دو همراهش هیچگاه وارد ایتالیا نشده‌اند. البته معاون دادستان کل ایتالیا در تاریخ ۱۹/۵/۱۹۷۹ م (۱۳۵۸ ش‌) به همین نتیجه رسیده بود که امام موسی صدر و همراهانش هرگز از مرزهای لیبی خارج نگشته‌اند.
سپس دولت ایتالیا طی یک ابلاغ رسمی به هر یک از حکومتهای جمهوری عربی سوریه‌، جمهوری اسلامی ایران و همچنین به مجلس اعلای اسلامی شیعه لبنان اطلاع داد که : امام موسی صدر و همراهانش به خاک ایتالیا وارد نگشته و حتی به صورت ترانزیت هم از آن کشور عبور نکرده‌اند. مجلس اعلای اسلامی شیعه در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های مکرر خویش و در کنفرانس مطبوعاتی که توسط نائب رئیس مجلس (آقای شیخ مهدی شمس‌الدین‌) در تاریخ ۳۱/۸/۷۹ (۱۳۵۸ ش‌) و ۱۰/۴/۱۹۸۰ (۱۳۵۹ ش‌) در بیروت صورت پذیرفت‌، شخص سرهنگ قذافی را مسئول ربایش امام موسی صدر و همراهانش اعلام نمود و همچنین اعلام کرد که‌: پادشاهان و رؤسای جمهور ممالک عربی به او و به نماینده مجلس اطلاع داده‌اند که مسئولیت اختفای امام موسی صدر به عهده شخص سرهنگ قذافی است‌. و در گزارش حجت‌الاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در واتیکان به حضرت امام خمینی (ره‌) آمده است‌:

«… در مورد آقای موسی صدر که با پاپ حضوراً مذاکره کرده بودم پس از دو ماه به طور کتبی به اینجانب نوشته‌اند که نتیجه تحقیقات آنها با نتایج تحقیقات مقامات قضایی ایتالیا یکسان است و آن این که آقای صدر هرگز وارد ایتالیا نشده است‌».

در اردیبهشت ۵۸ چند ماه پس از پیروزی انقلاب در ایران عبدالسلام جلود، نخست‌وزیر لیبی وارد تهران شد و به قم رفت تا با امام خمینی ملاقات و مذاکره کند. حضور عبدالسلام جلود در ایران با اظهارنظرهای گاه و بیگاه و متفاوت وی درباره سرنوشت امام موسی صدر همراه بود. او در طول دوران اقامت در ایران با شرکت در جلسات سخنرانی گوناگون و گفت‌وگوهای مطبوعاتی فراوان سخنان بسیاری درباره سرنوشت رهبر شیعیان لبنان مطرح کرد که با واکنش‌های مستقیم و غیرمستقیم حامیان و خانواده امام موسی صدر مواجه شد. نخست‌وزیر لیبی در جریان سفر به ایران ابتدا مدعی شد امام موسی صدر در روز ۳۱ اوت ۱۹۷۸ لیبی را به مقصد ایتالیا ترک کرده است، موضوعی که با تکذیب سفارت ایتالیا در تهران مواجه شد، وقتی که خانواده امام موسی صدر هم اعلام کردند «اظهارات دولت لیبی را درباره ناپدید شدن امام موسی صدر قبول ندارند»، به اتخاذ موضعی تازه و صریح درباره سرنوشت امام موسی صدر از سوی جلود منجر شد.

پانزدهم اردیبهشت‌ماه بود که روزنامه کیهان ذیل تیتر درشت «ترور امام موسی صدر اعلام شد» به بازتاب سخنان سرگرد جلود در یک سخنرانی نسبتاً طولانی در قم پرداخت که به نوشته این روزنامه با پرده‌برداری از راز معمای امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان، گفته بود: «امام موسی صدر به دست صهیونیست‌ها و استعمارگران ترور شده است.» جلود که به همراه هیأتی در مجلس یادبود استاد مرتضی مطهری در قم شرکت کرده بود ترور امام موسی صدر را با ترور دکتر شریعتی و استاد مطهری شبیه دانست!

در پی انتشار سخنان نخست‌وزیر لیبی خانواده امام موسی صدر با رد این سخنان، ناپدید شدن امام موسی را توطئه‌ای برای نابودی شیعیان لبنان ارزیابی کردند. سفر عبدالسلام جلود به تهران در فضای پرتنش اولین سال استقرار نظام جدید ایران هرچند پس از چند ماه به برقراری روابط دیپلماتیک با لیبی انجامید اما در حقیقت دستاوردی جز ناامیدی نداشت. نخست‌وزیر لیبی آمد و رفت، پیام‌هایی میان دو کشور رد و بدل شد، زمستان همان سال روابط ایران و لیبی از سر گرفته شد اما پس از سه دهه هنوز هیچ‌کس سخنان جلود را باور نکرده است، سخنانی که از ترور امام موسی صدر توسط صهیونیست‌ها خبر می‌داد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران در ۱۷ مرداد ۱۳۵۹ (روز قدس) پیرامون امام موسی صدر و سرنوشت او گفتند:

لازم است من اشاره بکنم به عزیز گمشده مسلمانان جنوب لبنان یعنی امام موسای صدر که به وسیله ایادی دشمن بزرگ و امپریالیست‌ها و عمال و مزدورانشان ربوده شده است. من در این روز جمعه، روز جمعه آخر ماه رمضان با این دهان روزه و این اجتماع عظیمی که شما دارید و در این جوّ تقدس و صفا و قدس و معنویت دعا می‌کنم: پروردگارا! به حرمت محمد و آل محمد، این فرزند خلف اسلام و این مرد رزمنده مسلمان را به سلامت به اهلش برگردان!

۳۴ سال بعد از ربوده شدن معمای امام موسی صدر همچنان باقی ا‌ست و اکنون با پیروزی مردم لیبی و سرنگونی دولت قذافی همگان منتظرند تا حقیقت مشخص شود.

منابع:

آرشیو روزنامه کیهان، اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۸

نگاهی به سفر جلود به ایران انقلابی، سیدنیما حسینی، تاریخ ایرانی

سرفصل‌هایی از زندگانی امام موسی صدر، محسن کمالیان، موسسه فرهنگی امام موسی صدر

تاریخ ایرانی

ارسال شده در اجتماعی, تاریخ انقلاب اسلامی ایران | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

آقایان،حزب جمهوری اسلامی به همین دلایل تعطیل شد!

مطلبی که در سایت شفاف در مورد دعواهای جدید مسیح مهاجری و اسدالله بادامچیان نوشته ام را در اینجا هم می توانید مشاهده کنید.

حدود ۳ هفته قبل روزنامه جمهوری اسلامی به مدیر مسئولی حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری مصاحبه ای را از ایشان منتشر کرد که مواردی اختلافی پیرامون تاریخ معاصر ایران و حزب جمهوری اسلامی در آن مطرح شده بود و به طعنه مواردی هم در مورد حزب موتلفه اسلامی در آن طرح شده بود (+).همچنین در موارد متعدد با آنکه نامی از جناب آقای اسدالله بادامچیان برده نشده بود اما به قرینه سخنانی خطاب به ایشان مطرح شده بود که حالا پس از چند روز واکنش جناب آقای بادامچیان را بر انگیخته است.(+)

مواردی متعدد درباره تاریخ حزب جمهوری اسلامی ، جناح بندی ها در آن و همچنین اختلاف نظر بر سر میر حسین موسوی که از قضا همین موضوع باعث اختلاف نظر شدید دو طرف دعوا شده است.

حقیقت موضوع آن است که اگر تاریخچه حزب جمهوری اسلامی ، مورد بررسی قرار بگیرد مشخص می شود که در اصل دو جریان عمده در حزب جمهوری اسلامی موجود بوده است که از آنها با عنوان جناح چپ و جناح راست یاد می شود و هر دو نفر این عزیزان متعلق به دو جناح متضاد در حزب جمهوری اسلامی بوده اند.جناب آقای مهاجری نزدیک به جناح چپ که رهبری آن با مهندس میر حسین موسوی بوده است و با حفظ سمت در آن سالها در روزنامه جمهوری اسلامی مشغول به فعالیت بوده اند و جناب آقای بادامچیان هم متعلق به جناح راست حزب که گروه هایی همانند موتلفه اسلامی و نزدیکان شهید سید حسن آیت ( فرزندان آیت الله کاشانی ) و صنوف حزب ( مهندسین و پزشکان و معلمان و  … ) نزدیک به این گروه بوده اند که رهبری آن با آیت الله خامنه ای ( دبیر کل وقت حزب جمهوری اسلامی) بوده است.

عملا از مقطع سال ۵۷ تا ۶۰ که ۲ سال و نیم اول فعالیت های حزب جمهوری اسلامی بوده است به دلیل آنکه از تمام جریانات سیاسی برای عضویت در حزب جمهوری اسلامی دعوت می شود اختلاف نظر ها در حزب اوج میگیرد اما به دلیل وجود شهید بزرگوار آیت الله بهشتی اختلافات تا حد زیادی مهار می شود اما پس از شهادت دکتر بهشتی به ناگاه اختلافات در حزب اوج میگیرد و جناح های مختلف حزب همدیگر را متهم به سوابق مبهم گذشته می کنند! در این میان نیز میان خط دکتر حسن آیت و مهندس میر حسین موسوی اصطکاک های بسیاری به وجود می آید اما سر انجام به دلیل ترور شهید حسن آیت در ۱۲ مرداد ۱۳۶۰ ، این خط عملا از میدان رقابت با میر حسین موسوی حذف می شود.پس از آن به دلیل اختلافات سابق در حزب و همچنین انفجار دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ماه ۱۳۶۰ ، حزب به مدت کوتاهی متوقف می شود و پس از توقفی کوتاه مجددا در پائیز سال ۶۰ با دبیر کلی آیت الله خامنه ای مجددا فعالیت های خود را آغاز می کند.

میر حسین موسوی در سال های نخست وزیری و رهبری جناح چپ حزب جمهوری اسلامی

اما از این مقطع به بعد به دلیل نخست وزیر شدن میر حسین موسوی جناح چپ در حزب قدرت بیشتری می گیرد و افراد شاخصی همانند مسیح مهاجری ، جواد اژه ای ( داماد شهید بهشتی) ، محمد رضا بهشتی(فرزند ارشد شهید بهشتی) ، ابوالقاسم سرحدی زاده به رهبری میر حسین موسوی می توانند خط پر قدرتی در حزب را سامان دهند که عملا اختلافات در حزب را عمیق تر از گذشته می کند.

راقم این سطور به دلیل آنکه بیش از ۲ سال است به صورت مستقیم در جریان پژوهش پیرامون حزب جمهوری اسلامی قرار دارد و معتقد است که حزب جمهوری اسلامی خواستگاه اصلی وقایع دهه های بعد انقلاب اسلامی بوده است در مصاحبه با چهره های شاخص حزب جمهوری همانند دکتر عبدالله جاسبی ، مرحوم عسگر اولادی ، حجت الاسلام معادیخواه ، مهندس نبوی و … به این قطعیت رسیده است که اختلافات این روزها سیاسون به خصوص در سال ۸۸ و پس از آن بحث هایی جدید نبوده است و از اوایل دهه ۶۰ در حزب جمهوری اسلامی ریشه داشته است و علل این اختلافات هم در قرائت های مختلف تاریخی و اقتصادی و سیاسی بوده است.

شهید سید حسن آیت ، از مخالفین جدی موسوی در حزب جمهوری اسلامی

جناح چپ نزدیک به تفکرات مصدقی ها و روشنفکران بوده است و در مقابل آن جناح راست بیشتر مبانی سنتی و دینی داشته است.افراد وابسته به این جریانات نیز غالبا بر سر همین مسائل با یکدیگر اختلاف نظر داشتند و تقسیم بندی چپ و راست در حزب به دلیل نزدیک بودن به مبانی فکری دبیر کل وقت حزب ( آیت الله خامنه ای ) بوده است.

حتی نامه ۵ عضو برجسته جناح چپ در آذر ماه سال ۱۳۶۳ خطاب به دبیر کل وقت حزب ( آیت الله سید علی خامنه ای ) نیز ناظر به همین موضوع بوده است و لب الباب آن نامه مفصل در همین موضوعات خلاصه می شده است.

اختلافات ریاست جمهوری وقت و نخست وزیر وقت ( آیت الله خامنه ای و مهندس موسوی ) نیز به همین نکات و مبانی باز می گردد و آنقدر اختلافات در نهاد ریاست جمهوری و نخست وزیری نیز بالا گرفته بود که حزب جمهوری اسلامی و شورای مرکزی حزب نیز به شدت درگیر همین مسائل شده بود.

واقعیت آن است که همین موضوعات هم باعث شده بود تا امام (ره) راضی به ادامه فعالیت های حزب نباشند و امام (ره) را به این نتیجه برسانند که منشا اصلی التهابات در کشور اختلافات در حزب است و باید حزب متوقف شود تا شاید التهابات نیز متوقف شود!

نامه خرداد ۱۳۶۶ امام خمینی(ره) خطاب به آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی هم به همین دلیل بوده است و همگان اذعان دارند که حزب از تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۶۶ متوقف شود و اکثر شورای مرکزی نیز دلیل توقف آن را همین اختلافات عمیق و حاد نقل کرده اند.

متاسفانه بنده در ماه های گذشته برای انجام مصاحبه با آقایان بادامچیان و مهاجری موفق نبوده ام و این دو عزیز به دلایل سیاسی گذشته و امروز حاضر نشده اند در مورد حزب جمهوری اسلامی از سال بهمن ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۶ سخنی بگویند و اما حالا شاهد فوران مجدد این اختلافات پس از ۲۷ سال هستیم.

اما چه کسی است که با تاریخ معاصر ایران و به خصوص تاریخ انقلاب اسلامی آشنا باشد و اختلافات حزب جمهوری اسلامی را نداند؟

چه کسی است که اختلافات حاد میان شهید آیت و میر حسین موسوی در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی را نداند و نداند که آیت دبیر سیاسی حزب بود و به نوعی بعد از دبیر کل وقت حزب ( شهید بهشتی ) به عنوان نفر دوم حزب محسوب می شده است؟

چه کسی است که اختلافات آیت الله خامنه ای با میر حسین موسوی در دوران حزب جمهوری اسلامی را نداند و دلیل وقایع سال ۱۳۶۴ و انتخابات مجدد میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر را در حزب جمهوری اسلامی جستجو نکند؟

مگر می توان اختلافات ریشه ای در حزب جمهوری اسلامی را نادیده گرفت و به دنبال حل مسائل سال ۸۸ و پس از آن رفت؟مگر قرائت های مختلف از مبانی اسلام و تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی باعث بروز اختلافات در حزب نبود و پس از توقف حزب این اختلافات در اصلاح طلبان و اصولگرایان ( به نوعی همان جناح چپ و راست حزب ) منتقل نشد؟

پس چطور آقایان بادامچیان و مهاجری انتظار دارند که طرف مقابل به نفع طرف دیگر کوتاه بیاید و حرف ها زده شود بی آنکه به گذشته نگاه نشود؟
مگر تاریخ معاصر را می توان نادیده گرفت؟

چارت تشکیلاتی ابتدایی حزب جمهوری اسلامی – اواخر دهه ۵۰ شمسی

حزب جمهوری اسلامی آینه تمام نمایی برای اختلافات و اتحادهای سیاسی دهه اول و دهه های بعد انقلاب بود.حزب گنجینه اسراری است که اگر افراد حقایق آن را بدانند به طور حتم نگرش آن ها در مورد تاریخ انقلاب دگرگون خواهد شد و ریشه مسائل این روزها سیاسی را هم بهتر درک خواهند کرد.

به هر حال اختلافات و نامه نگاری ها و مصاحبه های آقایان مهاجری و بادامچیان خطاب به یکدیگر سرآغازی دوباره درباره حزب جمهوری اسلامی است تا فراموش نکنیم که سر چشمه اختلافات امروز را در دیروز باید جست و در دیروز باید به دنبال چراغ راه گشت و تمامی سخنان این عزیزان نشان می دهد که چرا حزب جمهوری اسلامی تعطیل شد و چرا میر حسین موسوی تا به این حد مخالفین و موافقین جدی دارد که درباره او گه گاه دچار اغراق های فراوانی نیز می شوند.

حزب جمهوری اسلامی منحل شد اما اختلافات آن همچنان پس از ۲۷ سال همچنان زنده است و قدرت آن نیز تقسیم بر ۲ شد، اصلاح طلبان و اصولگرایان امروز مولود همان جناح چپ و راست دیروز حزب هستند که پر قدرت این روزها در صحنه سیاست ایران حضور دارند.

برخی از اعضای حزب جمهوری اسلامی پس از انفجار ۷ تیر ۱۳۶۰ – حیاط حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران

ارسال شده در تاریخ انقلاب اسلامی ایران, تاریخ معاصر ایران, سیاسی | برچسب‌شده , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

شریعتی، شخصیت همواره جنجالی

مرحوم دکتر شریعتی همواره در زمان حیات ود و پس از آن به عنون شخصیتی جنجالی و پر سوال مورد توجه قرار داشتند و یقینا پرداختن به شخصیت وی می تواند باعث حل شدن بسیاری سوالات و ابهامات در مورد وی باشد.به مناسبت سی و هفتین سال درگذشت وی تلاش نموده ایم به این شخصیت تاثیرگذار و مشهور تاریخ معاصر ایران بپردازیم.

مرحوم دکتر على شریعتى از چهره ‏هاى شناخته شده قبل از انقلاب اسلامى است که در آگاهى دادن قشر جوان بر علیه نظام شاهنشاهى نقش مثبت و بسزایى داشت. لکن از آنجایی که ایشان علوم اسلامی را به صورت آکادمیک و تخصصی نخوانده بود، اشکالاتی در آثار ایشان دیده می شود که طبیعی است. چون رشته اصلی ایشان، اسلام شناسی نبوده است؛ و روشن است که با مطالعه صرف و بدون دیدن اساتید مجرب نمی توان اسلام شناس شد. عمده اساتید ایشان در اسلام شناسی اسلام شناسان غیر مسلمان غربی بوده اند ؛ و واضح است که یک غیر مسلمان و بلکه مارکسیست نمی تواند اسلام شناس واقعی باشد.این گونه اسلام شناسان غربی در واقع گزارش گران اسلام هستند نه اسلام شناسان واقعی .البته دکتر شریعتی بعد از مراجعت از غرب به ایران کوشید که اسلام را بهتر بشناسد ولی میزان موفقیت او در این زمینه به حد کفایت نرسید. بنابراین برای کسی که آشنایی کافی با اسلام ندارد و می خواهد اسلام راستین را بشناسد ، آثار جامعه شناسی دکتر علی شریعتی در مورد اسلام ، نمی تواند ثمربخش باشد؛ بلکه حتی ممکن است باعث تشتت ذهنی شخص شود؛ اما برای کسانی که تخصص لازم را در معارف اسلام دارند مطالعه آثار ایشان نه تنها مضر نیست بلکه می تواند مفید باشد. در ادامه جهت بررسی دقیق تر موضوع مطالبی ارائه می گردد :
یکم .زندگی‌ پر فراز و نشیب‌ دکتر علی شریعتی
شریعتی‌ که‌ بود؟ چه‌ می‌گفت‌ و چه‌ کرد؟ سؤالاتی‌ است‌ که‌ پاسخ‌ آن‌ بسیار سخت‌است‌. بی‌شک‌ شریعتی‌ از پیچیده‌ترین‌ موضوعات‌ تاریخ‌ انقلاب‌ اسلامی‌ است‌ که‌قضاوت‌ در مورد آن‌ بسیار مشکل‌ است‌ و این‌ مشکل‌ ریشه‌ در پیچیدگی‌ شخصیت‌شریعتی‌ دارد. شریعتی‌ روح‌ عصیان‌گر نسلی‌ بود که‌ از بودها خسته‌ و به‌ دنبال‌ بایدهامی‌گشت‌؛ نسلی‌ که‌ از ماتریالیسم‌ بریده‌ شده‌ بود و به‌ دنبال‌ متافیزیکی‌ می‌گشت‌ که‌روحش‌ را آرام‌ کند؛ نسلی‌ که‌ مارکسیسم‌ را در حزب‌ توده‌ و گروه‌های‌ چپ‌گرا تجربه‌کرده‌ بود و از همه‌ ناامید به‌ دنبال‌ اسلامی‌ می‌گشت‌ که‌ انقلابی‌ بودن‌ خود را هم‌ حفظ‌کند؛ نسلی‌ که‌ از لیبرالیسم‌ و غرب‌ سخت‌ سرخورده‌ شده‌ بود و از سنت‌ سخت‌ وحشت‌داشت‌ و به‌ دنبال‌ اسلامی‌ نو می‌گشت‌ تا هم‌ پاسخی‌ به‌ ندای‌ درونش‌ باشد و هم‌ به‌ نیازبرونش‌. شخصیت‌، گفتار و اعمال‌ شریعتی‌ مجموعه‌ای‌ از اضداد بود که‌ اگر کنهش‌ وارسی‌نشود، هم‌ می‌شود او را متجدد غرب‌گرا دانست‌ و هم‌ مسلمان‌ سنت‌گرایش‌ خواند، هم‌می‌شود در اثبات‌ سنی‌ بودنش‌ دلیل‌ آورد و هم‌ در تعصب‌ شیعی‌اش‌ استدلال‌ کرد. درکلامش‌ ده‌ها دلیل‌ بر ضدیتش‌ با روحانیت‌ یافت‌ می‌شد و ده‌ها دلیل‌ به‌ هواداریش‌ ازروحانیت‌ و… به‌ همین‌ خاطر بود که‌ آیت‌الله‌ بهشتی‌ وی‌ را «یک‌ جستجوگر در مسیر شدن‌»می‌دانست‌. او دکتر را چنین‌ توصیف‌ می‌کرد: «دکتر از دید من‌، از اندیشه‌های‌ آمیخته‌ به‌مکتب‌های‌ اروپایی‌ و نو، یا عرفان‌ ایران‌زمین‌ و هند یا آمیزه‌های‌ دیگر همواره‌ به‌ سوی‌شناخت‌ اسلام‌ زنده‌ی‌ سازنده‌ی‌ پیش‌برنده‌ی‌ خالص‌تر حرکت‌ می‌کرد» و به‌ عبارتی‌دیگر «دکتر همواره‌ رو به‌ اصالت‌ اسلامی‌ پیش‌ می‌رفت‌.» مجموعه‌ی‌ تحولات‌ شخصیتی‌ و فکری‌ شریعتی‌ قضاوت‌ در مورد وی‌ را بسیارسخت‌ می‌کند و واکاویی‌ همه‌ جانبه‌ را در خانواده‌، شخصیت‌، زندگی‌ و آثار او می‌طلبد؛با این‌ حال‌ به‌ این‌ بهانه‌ نمی‌شود از نقش‌ شریعتی‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ سخن‌ نگفت‌. برای‌نزدیک‌تر شدن‌ به‌ شناخت‌ شریعتی‌ لازم‌ است‌ چند موضوع‌ که‌ شایسته‌ی‌ طرح‌ باشد، مورد بحث‌ قرار گیرد. زندگی‌ پر فراز و نشیب‌ شریعتی ‌ شریعتی‌ در سال‌ ۱۳۱۲ در یک‌ خانواده‌ی‌ روحانی‌در مشهد متولد شد. جدّ دکتر، ملاّ قربانعلی‌ معروف‌ به‌ آخوند حکیم‌ مرد فیلسوفی‌ بودکه‌ در مدارس‌ بخارا، مشهد و سبزوار تحصیل‌ کرده‌ بود و از شاگردان‌ ملاهادی‌سبزواری‌، صاحب‌ منظومه‌، بود. مردم‌ مزینان‌ به‌ تشویق‌ نایب‌الحکومه‌ از ملاقربانعلی‌خواستند تا پیشوایی‌ آن‌ها را در مزینان‌ به‌ عهده‌ بگیرد. ملاقربانعلی‌ با کمک‌ مردم‌ ونایب‌الحکومه‌ حوزه‌ای‌ را در مزینان‌ تأسیس‌ می‌کند و به‌ تربیت‌ شاگرد می‌پردازد. پدربزرگ‌ شریعتی‌ شیخ‌ محمود نام‌ داشت‌ که‌ وی‌ نیز به‌ سنت‌ وراثت‌، پیش‌نماز و مدرس‌مزینان‌ گشت‌. پدر علی‌، محمد تقی‌ شریعتی‌ بود. وی‌ دروس‌ حوزه‌ را تا سطح‌ در حوزه‌ی‌مشهد به‌ پایان‌ رساند و در اثر فشارهای‌ رضاشاه‌ لباس‌ روحانیت‌ را از تن‌ در آورد و به‌تدریس‌ در مدارس‌ جدید پرداخت‌. البته‌ دکتر شریعتی‌ خود علت‌ خارج‌ شدن‌ پدرش‌را برای‌ ساواک‌ چنین‌ نوشته‌: «پدرم‌ گرچه‌ در آن‌ ایام‌ نیز مثل‌ همیشه‌ یک‌ معلم‌ و یک‌متفکر مستقل‌ بود و نه‌ به‌ دستگاه‌های‌ تبلیغاتی‌ گوناگون‌ بستگی‌ داشت‌ و نه‌ از عمال‌سیاسی‌ و تبلیغاتی‌ دولت‌ وقت‌ محسوب‌ می‌شد؛ ولی‌ از این‌ موقعیت‌ برای‌ پیش‌برد افکارنوی‌ خویش‌ استفاده‌ کرده‌، لباس‌ را عوض‌ کرد و برخلاف‌ مقاومتی‌ که‌ در آن‌ هنگام‌ علیه‌تجددطلبی‌ حتی‌ تقرب‌ و هم‌کاری‌ با مؤسسات‌ نوبنیاد اداری‌ و علمی‌ از قبیل‌ دادگستری‌،ثبت‌ و فرهنگ‌ و غیره‌ می‌شد و تعویض‌ لباس‌ را با تعویض‌ دین‌، و ورود به‌ ادارات‌ دولتی‌را با خروج‌ از اسلام‌ مترادف‌ می‌دیدند، رسماً وارد فرهنگ‌ شد.» علی‌ تحصیلات‌ ابتدایی‌ و دبیرستان‌ خود را در مشهد به‌ اتمام‌ رساند. او در سال‌۱۳۲۹ به‌ دانش‌سرای‌ مقدماتی‌ مشهد راه‌ یافت‌ و در سال‌ ۱۳۳۳ موفق‌ به‌ اخذ دیپلم‌ ادبی‌شد. شریعتی‌ در سال‌ ۱۳۳۵ به‌ دانشکده‌ی‌ ادبیات‌ مشهد رفت‌ و دو سال‌ بعدفارغ‌التحصیل‌ شد. دکتر در همان‌ دوران‌ دانشجویی‌ درمشهد به‌ نوشتن‌ و سخنرانی‌ نیزمی‌پرداخت‌. ترجمه‌ی‌ کتاب‌ ابوذر غفاری‌، نوشته‌ی‌ عبدالحمید جودة‌السحار،نویسنده‌ی‌ معروف‌ مصری‌، مربوط‌ به‌ همین‌ دوران‌ است‌. سال‌های‌ ۱۳۳۱ـ ۱۳۳۲ که‌ فعالیت‌ مارکسیست‌ها زیر سایه‌ی‌ حزب‌ توده‌ به‌ اوج‌رسید، شریعتی‌ با برقراری‌ جلساتی‌ در کانون‌ نشر حقایق‌ اسلامی‌ و منازل‌، به‌ ردّمارکسیسم‌ پرداخت‌. مجموعه‌ی‌ این‌ جلسات‌ با نام‌ «اسلام‌ مکتب‌ واسطه‌» منتشر شد. این‌ کتاب‌ که‌ در سن‌ ۲۰ سالگی‌ دکتر تألیف‌ شده‌، نشان‌ از مطالعات‌ گسترده‌ و نبوغ‌ فکری‌وی‌ بود. دکتر در مبارزه‌ علیه‌ مارکسیسم‌ فعال‌ بود تا جایی‌ که‌ دانشجویان‌ کمونیست‌ درخواب‌گاه‌ دانشکده‌ به‌ او حمله‌ کردند و وی‌ را سخت‌ مجروح‌ کردند. شریعتی‌ در ۲۴ تیرماه‌ ۱۳۳۷ با یکی‌ از هم‌کلاسان‌ خود به‌ نام‌ پوران‌ شریعت‌ رضوی‌ازدواج‌ کرد. ازدواج‌ شریعتی‌ با پوران‌ شاید نمادی‌ از تأثیرپذیری‌ خانواده‌ی‌ شریعتی‌ ازتجدد باشد. هر چند خانواده‌ی‌ شریعتی‌ هم‌چنان‌ روش‌ سنتی‌ خود را حفظ‌ کرده‌ بودند،ولی‌ خانواده‌ی‌ پوران‌ به‌ قضاوت‌ خود وی‌ «از جمله‌ بازاریانی‌ بودند که‌ به‌ ناچار»«سیاست‌های‌ مدرنیزاسیون‌ رضاشاهی‌» را پذیرفته‌ بودند. شاید تغییر نام‌ فاطمه‌، نام‌شناسنامه‌ای‌ وی‌، به‌ پوران‌ نمادی‌ از این‌ تغییر بود. پوران‌ در ابتدا با این‌ ازدواج‌ موافق‌نبود. این‌ مخالفت‌ «نه‌ تنها به‌ اختلاف‌ روحیه‌ محدود نمی‌شد، بلکه‌ به‌ خاطر آن بود که‌ استاد مطهری حکمت و فلسفه عملی و عینی اسلام را در بعد عدالت اجتماعی آن هم در همه اجزاء و اضلاعش منظور می نمود، به همین دلیل تفسیر استاد مطهری از خاتمیت و امامت با تفسیر مرحوم شریعتی از آن دو اصل و عنصر محوری اسلام فرق‏هایی داشت. و اینک قبل از پرداختن به برخی مواضع فکری این دو متفکر اسلامی برخی از دیدگاه های مقام معظم رهبری را پیرامون استاد مطهری و مرحوم شریعتی مطرح می کنیم. استاد مطهری و مرحوم شریعتی در نگاه مقام معظم رهبری – «کارهای مرحوم شریعتی کارهایی بود جوان پسند و متکی به احساس و دیدگاه های او دیدگاه هایی نزدیک به جریان های انقلابی، لذا در محافل جوان بخصوص جوان روشنفکر خیلی زود گل می کرد. اما استاد مطهری تفکرش یک تفکر عمیق فلسفی بود و بیشتر پایه ایی و بنیان مسائل اسلامی را بررسی می کرد، لذا کارش در بین محافل متفکرین و از جمله در میان حوزه های علمیه و در میان فضلا خیلی قابل توجه بود. یقینا اگر مبانی و اصول کار را ملاحظه کنیم می توانیم تفاوت های بنیادی را بین دو تفکر پیدا کنیم. لکن در برهه ای از زمان این هر دو در یک جهت و در یک خط حرکت می کردند کما این که حسینه ارشاد را مرحوم مطهری بنیان گذاشت و دکتر شریعتی به دعوت شهید مطهری یکی از سخنرانان موفق حسینیه ارشاد بود. در یک برهه ای از زمان آن وقتی که هنوز جزئیات مسائل آشکار نشده بود انها در یک جهت و یک خط حرکت می کردند. اگر بخواهیم آن خط را به طور کلی معرفی کنیم باید بگوئیم خط بازنگری متجدد از اسلام یا تجدد حیات فکری اسلام، منتها دو مسأله وجود داشت: یکی این که همان طور که قبلا اشاره کردم آقای مطهری به مسائل فکری و فلسفی و اعتقادی می پرداخت، مرحوم شریعتی به مسائل اجتماعی و به آن چه که به جریان های موجود در جامعه نظر داشت بیشتراهمیت می داد کتاب های هر کدام از ایشان نشان دهنده این تفاوت است. مسأله دیگر این است که وقتی این دو جریان پیش رفتند و هر کدام به نقطه تعیین کننده ای رسیدند معلوم شدکه در پاره ایی از مبانی با هم اختلاف نظر دارند. یعنی مرحوم مطهری طرفدار مراجعه و استنباط از منابع ناب اسلامی و کتاب و سنت بود و صد در صد به این معتقد بود که بایستی ما تفکرمان را از کتاب و سنت بگیریم. در حالی که مرحوم شریعتی تحت تأثیر بسیاری از افکار برون دینی زمان خودش قرار داشت و آن افکار در برداشت های اسلامی اش اثر می گذاشت. بنابراین با وجود وجوه مشترکی که با مطهری داشتند، مرزهای اختلافی هم با هم پیدا می کردند و این دو مسأله به نوبه خود حوزه تأثیر و نوع تأثیر را تعیین می کرد. مرحوم شریعتی مرید آقای مطهری بود، یعنی مرید علمی و فکری آقای مطهری بود و این را من از مرحوم شریعتی شنیده بودم.» لذا «خطی که می تواند انقلاب را از نظر فکری حفظ کند همان خط مطهری است یعنی اسلام ناب و بدون التقاط و بدون گرایش به جریان های التقاطی و انحرافی. مطهری از کسانی بود که در ذهنش شکل کلی انقلاب، هوشمندانه منعکس شده بود و سعی می کرد نگذارد اسلام از خط اصیل خود منحرف شود.» «مرحوم شهید مطهری(ره) در زمینه مسائل فکری، سه خصوصیت داشت؛ اولاً آدمی قوی افکار و متفکری حقیقی بود ثانیاً در ارائه و اشاعه مبانی فکری، هیچ قصدی جز قربة إلی الله، ترویج دین، ترویج حق و مبارزه با باطل نداشت … خصوصیت سوم ایشان پرکاری و خستگی ناپذیری بود.» همچنین «نقشی که مرحوم شریعتی در ترقی دادن نسل جوان، به انگیزه های مذهبی و اسلامی و بعد از آن به تفکرات اسلام راستین داشته، بسیار نقش اصیل وعمیق و همه جانبه بوده است.» «مرحوم شریعتی مهم ترین کارش این بود که تفکر و اندیشه اسلامی را در سطح جوان ها به صورت بسیار وسیعی مطرح کرد … .» «نقش شریعتی در گسترش فکر اسلامی و همچنین تلاش برای فهمیدن اسلام برای جوانان یک نقش استثنایی بود.» «هر گروهی که بخواهد از شریعتی بعنوان یک وسیله اختلاف استفاده بکند یقیناً، یک حرکت خائنانه است.» دیدگاه ها استاد شهید مطهری: «اگر در جامعه عدالت اجتماعی برقرار نباشد پایه معنویت هم متزلزل خواهد بود. منطق اسلام این است که معنویت را با عدالت توام با یکدیگر می باید در جامعه برقرار کرد.» «هر کسی که به ایدئولوژی خود ایمان و اعتقاد داشته باشد، ناچار باید طرفدار آزادی اندیشه و آزادی تفکر باشد و به عکس هر مکتبی که ایمان و اعتقادی به خود ندارد جلو آزادی اندیشه و‌ازادی تفکر را می گیرد.» «بندگی خدا در عین این که بندگی است، وابستگی نیست، زیرا وابستگی، به یک امر محدود است که انسان را محدود و کوچک می کند، وابستگی به یک امر نامحدود و تکیه بر آن، عین وارستگی و عدم محدودیت است.» «آزادی اجتماعی، آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر، ولی آزادی معنوی نوع خاصی از آزادی است و در واقع آزادی انسان است از قید و اسارت خویش.» «نظامی که انسان باید به غرائز بدهد؛ «اخلاق» نامیده می شود و نظامی که باید به اجتماع «بدهد»؛ «عدالت» خوانده می شود و آن گاه که ایمان خود را تجدید و تکمیل کند «عبادت» نامیده می شود.» «از صدر اسلام تاکنون، آن آزادی تفکری که اسلام به مسلمین و به ملل دیگر داده است، هیچ ملت دیگری نداده است و این از افتخارات اسلام است.» «آینده انقلاب ما در صورتی تضمین خواهد شد که عدالت و آزادی را حفظ کنیم.»
دوم .شریعتی و تئوری پردازی در جامعه
مرحوم شریعتی: «آزاد اندیشی و خلاقیت عقلی و بینش متحول و متکامل، غیر از بی بند و باری و بی عقیدتی و هرهری مذهبی است. بنابراین سومین بعد تکامل تاریخی به سوی کشف یا خلق آزادی جوهر انسان است آزادی سیاسی، فکری، هنری، اقتصادی، آزادی چگونه زیستن و آزادی انتخاب کردن دستاورد غریزه انسان در طول تکامل خویش است.» «و اگر به تکامل نوعی انسان، اعتقاد داریم کمترین خدشه به آزادی فکری آدمی و کمترین بی تابی در برابر تحمل تنوع اندیشه ها و ابتکارها، یک فاجعه است.» «این شیعه نیست که دو اصل «عدل» و «امامت» را بر اسلام افزوده است، اسلام منهای عدل و امامت؛ دین اسلام منهای اسلام است … جنگ امامت و عدل با استبداد و ظلم بود. علی(ع) را گرفتیم تا محمد(ص) را گم نکنیم.» تأمل در منظومه فکری مرحوم شریعتی ما را به این نکته رهنمون می شود که ایشان «اسلام» را تنها برای رابطه «انسان با خدا» که البته گوهر دین است، نمی خواست؛ بلکه اسلام را در قالب ایدئولوژی و ناظر به جامعه و سیاست، اقتصاد و قسط، مدیریت و عدالت اجتماعی نیز می خواست و روابط انسان با خود، جامعه و جهان را نیز منظور داشت به همین دلیل از امامت و شیعه، از عدالت و حکومت، از ابوذر و … تفسیری خاص داشت و با توجه به ضرورت زمان و حساسیت دوران، نمادها و الگوهای اجتماعی و عملی را بر چهره های فکری و علمی ترجیح می داد. استاد مطهری از خودآگاهی فطری، فلسفی، عرفانی تا خودآگاهی اجتماعی و انسانی توأمان سخن می گفت، از معنویات و اجتماعیات به صورت «واحد» از تکامل اجتماعی انسان وتکامل روحی و معنوی، از آزادی های بیرونی و درونی توأمان می گفت. لذا هر دو از اسلام فرد و جامعه، فرهنگ و ایدئولوژی، بینش ها و ارزش ها می گفتند؛ٰ لکن با دو تفسیر و تلقی که هم ریشه در بنیادهای معرفت شناسانه و هم رویکرد و روش شناسانه و هم نوع تحقیق ضرورت ها و حساسیت ها، داشت. و اینک برخی از ویژگی های استاد شهید مطهری(ره) از دیدگاه مقام معظم رهبری که در مصاحبه ها و سخنرانی هایشان مطرح فرمودند: – - متفکر ژرف اندیش – پهلوان مبارزه با التقاط – - روحانی متناسب با زمان – - دین شناس، مؤمن، با خلاص و پرکار – - مصداق بارز مجاهد فی سبیل الله. شریعتی و روحانیت یکی از موضوعات مهمی که پیرامون «شریعتی شناسی» مطرح است دیدگاه ایشان نسبت به روحانیت است زیرا هم مسأله بسیار مهم است و هم در طول زمان تفسیرهای افراطی ـ تفریطی و استفاده های ابزاری و گزینشی از نگاه و نگرش ایشان نسبت به «روحانیت» شده است. در یک نگاه کلی و توجه به مجموعه بحث های مرحوم شریعتی پیرامون «روحانیت» در زمان ها، زمینه های مختلف مسیر تحولی و تطوری اندیشه هایش به دست می آید که مرحوم شریعتی: منتقد روحانیت بودند نه منکر آنها، یعنی معتقد منتقد بود. لذا بایسته است بین نقد روحانیت و نفی روحانیت تفکیک کرد. شریعتی «روحانیت شناسی» کرد نه روحانیت ستایی و نه روحانیت ستیزی، اگر چه ممکن است نقدهایی بر روحانیت شناسی مرحوم شریعتی نیز وارد باشد. تز و دکترین شریعتی پیرامون روحانیت «تز اسلام منهای روحانیت مطلق» نبود بلکه اسلام به اضافه روحانیت آگاه، متعهد، مجاهد و فداکار و عالمان و عاملان دینی بود. پس تز ایشان اسلام منهای روحانیتِ متحجر و غیر آشنا به زمان و سیاست و اجتماع بود. مرحوم شریعتی به شیو های تبلیغ، تحلیل و کارکردهای اجتماعی روحانیت اشکال داشت؛ اما اختلاف خود با آنها را «اختلاف پسر و پدری در داخل خانواده مطرح کرد». به تعبیر استاد محمد رضا حکیمی، شریعتی روحانیت را به سه بخش تقسیم می کرد: ۱٫ گروهی که از اهلیت لازم در حوزه دین و دینداری برخوردار نیستند و به جای خدمت، خیانت به دین می کنند و از دین برای دنیا و از شریعت برای معیشت استفاده می کنند و جز تأمین زندگی منظوری ندارند. ۲٫ گروهی که دارای اهلیت علمی و فضل و دانش هستند اما آگاهی به زمان و سیاست و تحلیل اجتماعی ندارند. شریعتی آنها را نیز توانمند برای تبلیغ و نشر اسلام در جهان امروز نمی داند. ۳٫ گروهی که دارای صلاحیت کافی و اهلیت علمی و عملی هستند، عالمان مجاهد و آگاه به زمان و فداکار وارسته هستند و از فکر و زبان نوآمد با پشتوانه های عمیق دینی و معرفت اسلامی برای تبلیغ و تحلیل اسلام در جهان جدید برخودارند. روحانیت از زبان شریعتی: الف. «اینکه من با روحانیت مخالفم، تهمتی است که همان اندازه بی پایه است که پیش از این شایع کرده بودند که با تشیع مخالفم! من چنان که بارها گفته ام، دفاع از اصالت جامعه علمی شیعه، حتی در مسئولیت هر روشنفکری است که با استعمار فرهنگی غرب در مبارزه است ولو از نظر اعتقادی یک احساس مذهبی نداشته باشد.» ب. «مخالفان و دست های مرموز، به انواع و اقسام حیله ها، گاه عمیق و گاه خیلی وقیحانه و رسوا، به عنوان دفاع از روحانیت، دفاع از علمای مذهب … می کوشند تا به انواع حیله ها، ما را به عنوان عده‏ایی، یا فرد و افرادی که با روحانیت مخالفند، جلوه بدهند و به این عنوان حمله می کنند و هدفشان این است که ما را وادارند تا به عنوان دفاع از خود، به روحانیت حمله کنیم.» ج. «کمتر کسی است که در این سالها به شدت و با تکیه ای که من دارم از روحانیت به عنوان تنها پایگاه فرهنگی و معنوی ما که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب مصون و مستقل مانده و تنها جایی است که چهره های علی واری اگر باشد باز در میان همین ها هست دفاع کرده باشد و آن هم به تکرار و استدلال.» د. «راجع به علمای اسلامی، این را می خواهم ادعا کنم و ده ها قرینه و نمونه عینی بر اثبات آن دارم که ازمیان نویسندگان و سخنرانان و حتی علما و و فضلای اسلامی معاصر، هیچ کس، البته در حد امکانات و نوع کار خودش به اندازه من افتخار دفاع جدی و مؤثر عملی و فکری از این جامعه گرانقدری که امید بزرگ و سرمایه عزیز ما است نداشته است.» هـ . « … این حوزه علمیه ای که به اکثریت استادانش و همه طلابش، بیش از این دانشگاه و اکثریت استادانش و غالب دانشجویانش، امید و ایمان دارم.» و. «بزرگترین پایگاهی که می توان امیدوار آن بود که توده ما را آگاه کند، اسلام راستین را به آنان ارائه دهد، در بیداری افکار عمومی و به خصوص متن توده ما، نقش مؤثر و نجات بخشی را ایفا کند و در احیای روح اسلامی و ایجاد نهضت آگاهی دهنده و حرکت دهنده اسلامی، عامل نیرومند و مقتدری باشد، همین پایگاه «طلبه» و «حوزه» و حجره های تنگ و تاریکی است که از درون آنها، سید جمال الدین ها بیرون آمده است و می آید.» ز. «من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا می کنم که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری امضاء یک آخوند نجف رفته، نیست در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری امضاء آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست (باعث خجالت بنده و سرکارها) این یک طرف قضیه، از طرف دیگر، پیشایش هر نهضت ترقی ضد استعماری در این کشورها همواره و بدون استثناء قیافه یک یا چند عالم راستین، اسلامی و به خصوص شیعی وجود دارد.» حال می توان به درک و دریافت مرحوم شریعتی نسبت به روحانیت دست یافت. البته ممکن است در این زمینه برداشت های یک سونگرانه نیز از گفته های شریعتی صورت پذیرد. اما دانشگاه هیان و فرهیختگان جامعه لازم است با نگاهی فراگیر و به دور از دسیسه های اختلاف افکنان، برداشت مثبت و سازنده داشته باشند و اجازه ندهیم گفته های جسته و گریخته مرحوم شریعتی درباره روحانیت، به عنوان یک راهبرد بر علیه نهاد روحانیت اصیل و دلسوز اسلام به کار گرفته شود همان گونه که گفته های ضد روشنفکری شریعتی نباید چماقی بر علیه دانشگاهیان مسئولیت پذیر به شمار آید. در یک جمع بندی، تحلیل گرانِ آثار شریعتی را می توان به سه دسته تقسیم کرد: ۱- مخالفان مطلق ۲- موافقان مطلق ۳- موافقان معتدل؛ که با تکیه بر آراء و احوال مرحوم شریعتی و مواضع فکری او پیرامون او نظر داده اند و از خط منطق، اخلاق و انصاف و عدالت خارج نشده اند. مرحوم شریعتی را جامعه شناسی دردمند و «مصلح اجتماعی» و یکی از معلمان نقش آفرین انقلاب اسلامی، زنده کننده اسوه های ناب اسلامی در میان نسل دانشگاهی چون محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، ابوذر، سلمان و … و ادامه دهنده راه سید جمال الدین اسد آبادی و اقبال لاهوری در احیاء و اصلاحگری می دانند. هر چند در ژرف اندیشی او در اسلام شناسی نظر مساعد ندارند. البته خود مرحوم شریعتی نیز چنین ادعایی نداشت و به جناب محمد رضا حکیمی سفارش کرده بود که کتاب های او را بازنگری کند. از این رو کسانی که از مرحوم شریعتی به عنوان یک سپر یا یک حربه برای اهداف اختلاف انگیز خود سوء استفاده می کنند در واقع به شریعتی ظلم می کنند. در این باره از زبان آیت الله خامنه ای می خوانیم: «ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بجای این که نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند در مقابل مخالفان صف آرائی هایی کردند.» «در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما در سال ۴۷ یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد. مرحوم آل احمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آل احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی ما بودند. بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی می گفت. شریعتی یک مقداری انتقاد کرد. مرحوم آل احمد به شریعتی گفت: شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه این قدر انتقاد می کنی؟ بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن» و یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت. مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید. او گفت علت این که من از روحانیت انتقاد می کنم از حوزه علمیه انتقاد می کنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفکران جماعت هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده این چیزی نیست که ما از او انتظار داشته باشیم. اما روحانیت که یک نهاد اصیلی هست از او ما زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات تحمل نمی شود به همین دلیل است که انتقاد می کنم. او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت به طور کامل عمل نمی کنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود ۵۱ و نزدیک ۵۲ از آن سال در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت بخصوص روحانیون جوان گرفت، کلاً عقیده اش عوض شد. یعنی ایشان در سال ۵۴ و ۵۵ معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل می کنند و لذا در این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعاً هست. البته با روحانیونی که می فهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصاً به امام خمینی بسیار علاقمند و ارادتمند بود.» لازم به یادآوری است که مرحوم استاد شهید مطهری نیز «ناقد روحانیت» بود و خیلی قوی تر و محکم تر از مرحوم شریعتی و با آگاهی کامل از تشکیلات روحانیت و مکانیسم فکری و عملی آنها به نقد ایجابی و سلبی روحانیت پرداخت. در پایان به فرازی از دیدگاه مرحوم شریعتی در خصوص روحانیت اصیل و آگاه یادآور می شویم: «من برای آینده این نهضت فکری، برای بیداری مردم و احیای روح حقیقی اسلام و برانگیختن روح معترض و عدالت خواه شیعه علوی و رستگاری جامعه، به طلاب بیشتر از شما امید بسته ام، چه، عمر روشنفکری شما کوتاه است… اما این طلبه است که عمر مسئولیت اجتماعی اش با عمر حیاتش یکی است و تا مرگ، مسئول افکار و سرنوشت مردم می ماند. اگر طلبه بیدار شود و طلبه بیدار شده است.» البته ناگفته ها و نانوشته ها پیرامون مرحوم شریعتی و استاد مطهری و تطبیق و مقایسه اندیشه های این دو متفکر در ساحت های گوناگون بسیار زیاد است که فرصت بیشتر و مجال بهتری را می طلبد. امید است اهل فکر و فلسفه، علم و معرفت و تحقیق و تعقل این مجمل را کلیدی برای مطالعات تطبیقی و تحلیلی اندیشه ها و آراء این اندیشمندان عرصه تفکر اسلامی قرار دهند.
منابع:
چهارده سال رقابت ایدئولوژیک در ایران، روح الله حسینیان،انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی
گفتگوهای تنهایی، م. آ. ش، بخش دوم، صص ۱۲۸۶-۱۲۸۷
اسلام شناسی، م. آ. ش ۱۸، صص ۲۲۲-۲۲۳٫
استاد مطهری در کلام رهبری، گردآوری مجتبی پیرهادی، صص ۲۵-۲۶، انتشارات صدرا، ج اول، ۱۳۸۵، تهران
عقل سرخ، صص ۴۱۸-۴۱۹
جریان ها و جنبش های مذهبی _ سیاسی ایران، رسول جعفریان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳؛
حماسه حسینی، شهید مطهری، ج ۳، ص ۳۰۵
حدیث پیمانه، پژوهش در انقلاب اسلامی، حمید پارسانیا، نشر معارف، ۱۳۷۶
دکتر شریعتی در مسیر شدن، شهید آیت الله بهشتی، نشر بقعه، چاپ سوم
شریعتی در نگاه مطبوعات، ج ۱، حیدر شجاعی، قاسم پیری آخوندی
«آن سوی سراب» ذبیح الله اسماعیلی، نشر معارف، ۱۳۸۱
ارسال شده در اجتماعی, تاریخ معاصر ایران | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید

سایت شفاف و کار جدید این روزها

حدود ۲-۳ روزی می شود که سردبیر سایت تحلیلی – خبری شفاف شده ام و رسما کار را در سایت شفاف آغاز کرده ام. امیدوارم که در این کار جدید بتوانم موفق باشم و وظیفه اطلاع رسانی شفاف و خوب را انجام دهم.

سردبیری سایت خبری کار ساده ای نیست هم از این جهت که وقت فراوانی را طلب می کند و اعصاب زیادی می خواهد و هم از این جهت که حقوق خیلی زیادی ندارد و در حد کارهای معمولی و ساده است.

در هر حال امیدوارم که در این سمت جدید و تازه بتوانم مفید واقع شوم و وظیفه ای که بر عهده من گذاشته شده است را به درستی و نحو احسن انجام دهم.

ارسال شده در شخصی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید